سئوال وجواب های جدید

 

با سلامی مجدد بدون شرح

 

 

 

یه چند روزی بود اصلا حوصله نداشتم راستش رو بخواهید از سوژه هم کم آورده بودم طرف هر چی رفتم یکی دیگه زده بود تو گوشش ومن ادعا هم که همیشه میخواهم یه چیز با حال بنویسم در فکر یک سوژه بودم که البته پیدا هم کردم ولی چون کار خیلی داره بنابراین مجبورم فعلا با همین جواب دادن به رفقا ادامه بدم خلاصه شما ها هم یه نیم نگاهی بندازید .اول به اقا صادق گل جواب میدم ولی امیدوارم از درسش عقب نیافته بعدا بندازه کردن کمونیست ها ببین دوست خوب من این مطلب که شما در این پایین خواندی هیچ ربطی به شما نداره واین در جواب دوست عزیزی بود که احوال من را در ایمیل پرسیده بودند و دوم اینکه با اظهار نظر دوم تان نشان دادید که بدتان هم نمی آید شما هم دهنی گرم کنید ولی دوست عزیز هر کسی میتواند به اظهار نظر یا ایده و عقیده کسی حتی توهین هم بکند ویا کلا آن نظر را رد کند ولی این موضوع صرف به ایده نظر ویا مکتب است و تحت هیچ شرایط کسی نمی تواند به خود شخص یا خانواده اون شخص توهین کند.یه مثالی میزنم یه رفیقی که گاه گاه به هم سر میزنیم وایشان نیز ارادت خاصی نسبت به کمونیست  دارند ( مداد سیاه ) چنان بر کمونیست تاخته که عمر بر ایران نتاخته بوده واین تاخت وتاز تا آنجایی ادامه داشته که خمینی بابت این موضوع ایه نازل کرده ولی در این تاخت وتاز هرگز ایشان در هیچ موردی به شخص بنده توهین نکرده وبطور کلی ما برروی کاغذ آنهم در مورد ایده لوژی در گیر هستیم نه من به خواهر مادر ایشون اشاعه ادب میکنم نه این دوست محترم ،این دوست اغلب با یک چوب بر سر کمونیست میزند وما هم با تبر نظرات راست گونه ایشان را قطع میکنیم ولی دوست شما به من وخانواده من توهین کرده وشما در مطلب دوّم تان مهر تایید بر این موضوع میزنید خودتان هم در پیامی که گذاشته اید به صراحت اعلام میکنید که وقتی تو به عقاید ما اهانت میکنی چطور انتظار داری که ما به تو احترام بگزاریم من به گفته خودتان به عقاید شما توهین میکنم وشما به من توهین میکنید در ضمن من نخواستم که شما به من احترام بگذارید من خواستم که شما توهین نکنید .دوست دیگری در سایت آینه کلی من را نصیحت کرده اند که در این نصیحت های پر لطف گفته اند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو که در جواب ایشان میگویم اگر شما خواهی نشوی همرنگ جماعت پس کمونیست شو بعدش هم اگه دوست داشتی رسوا.

می خواستم همین جا تموم ش کنم ولی این سیمان مریض نزاشت اسرار کرد جان مادرت جواب من را هم بده که مجبور شدم این چند خط را هم اضافه کنم .اولا پسرم فاحشه نه وتن فروش بی ادب به تو چه که کسی از وجود خودش مایه میز اره مگه وقتی شما ها ( آخوندها ) 200 نفر را پوسنکنده ترتیب میدهید و بعد هم اسمش را میگزارید صیغه کسی به شما میگه ...... دوما تو چه جور مسلمانی هستی که گناه مردم را می شوری شاید این خانم میخواهد با این وسیله تبلیغ دین بکند . پرسیده اید برداشت شما از اسلام چیست که من در جواب میگویم من اصلا اسلام را قبول ندارم که بخواهم برداشتی داشته باشم ولی یه چیزهایی از زمانی که مسلمان بودم یادم هست واونهم ترس بود که اگر این کار بکنی  وای وای سوسک میشی و یک دنیای یک بعدی و البته صراط المستقیم. در آخر جواب به شما که خیلی به طور خلاصه نوشتم توجه شما را به حدیثی از کارل مارکس ( ره ) جلب میکنم .کارگران چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیر های شان پس کارگران جهان متحد شوید .معنی این را میدانی یعنی چه!؟نه نمیدونی منهم نمی گم بمونی تو خماری.

یه دوست خوب دیگه اومده سئوالی را در مورد متریالیست تاریخی مطرح کرده ودر سئوال دوم پرسیده آیا شما حکمتیست هستید و آخر اینکه حکمتیست چیه؟

اول همین جا بگم که اصلا از پایه به این سئوال مشکوک م ولی برای اینکه بقیه نگن این بابا شاسگوله یه جواب کوتاه میدم شاید بدرد یه کسی هم خورد ولی این سئوال حتما کار یه کمونیست چون از متریالیست تاریخی که  به مارکس ختم میشه پرسیده .

اصولا متریالیست ها را طبیعت گرا ویا ماده گرا می گویند مکتب متریالیست هم بر میگرده به اون موقع که پدر، پدر بزرگ ، پدر بزرگ ما هم در انواع میوه ها نبود از بنیان گزاران متریالیست ها می توان از هراکلییوس که از یونان آمده نام برد که قبل از ارسطو و افلاطون بوده ودر زمان ارسطوو افلاطون که ایده آلیس م را بنیان گذاشتند محتوای خاصی پیدا کرده حتّی شواهد نشان داده که در همین مکتب اتم نیز شناخته شده بوده است .اما متریالیست تاریخی ، وقتی مارکس جوامع بشری را از لحاظ طبقاتی بررسی کرد و آنرا به سه دوره برده داری ، فئودالی و سرمایه داری تشریح کرد متریالیست را متریالیسم تاریخی نامیدن که البته بعدها لنین گفت در اثر حاضر سرمایه داری با شکل خاصی تبدیل به امپریالیسم شده که این نکته ضمنی است .در جواب اینکه شما حکمتیست هستید باید بگم که نه خوب اون پایین سایت هایی که من لینک دادم را نگاه کن دیگه ودر جواب سئوال حکمتیست چیست میگویم شما که اسمش را بلدی خوب سایت شان را هم بلدی برو از خودشون بپرس ولی مواظب کلاه بوقی باش.

  راستی یهو یه فکری به نظرم رسید چطور اسم این وب لاگ رو من عوض کنم و بزارم دایر ت المعارف کمونیستی یا سئوال های شما پاسخهای کمونیست یا اینکه شما فحش بدین من قربون صدقه برم یا ......

دفعه بعد دیگه جواب نمیدهم به مطلب از ناهنجاری های اجتماعی میگذارم که بخونین.

 

سبز باشید واستوار

 

 

جواب به دوست خفن مذهبی

دو سه روزی بود که با خودم درگیر بودم که چطوری به دوستی که در ایمیل من را مورد لطف قرار داده بود و به خواهر و مادرم هم رحم نکرده بود، جواب بدهم. چون آدرس وب سایت و ایمیل خودش را درج کرده بود. بعد از اینکه به وب سایت ایشان مراجعه کرده و نصف و نیمه آنرا دیدم و متوجه شدم که خودش است؛ خودکار را برداشتم که هر چی عقده از اسلام سیاسی، آخوند جماعت و بسیجی دارم سر این دوست تخلیه کنم ولی همین که خودکار م روی کاغذ اومد دیدم اگر بخواهم جواب بدم فقط به خواهر و مادرش که هیچ دخل و تصرفی در این ماجرا ندارند؛ جواب دادم خودم را مضحکه کردم و در واقع انسانی مثل همین دوست گرامی می شوم و برای اینکه بتوانم جواب منطقی و در خور ایشان بدون بند کردن به خانواده گرامی شان دهم صبر کردم تا کمی آرامش خودم را بدست آورم و همان طور که در گذشته گفتم؛ چون نمی توانم مطلبی را بدون جواب رها کنم و چون ایشان به خانواده من توهین کرده بود این چند خط را در مورد اسلام سیاسی در نقد به ایشان نوشتم.خفن مذهبیبرای اینکه شما هم کمی در جریان نامه ایشان که سرشار از حرفهای غیر ادبی است بطور سانسور قرار می دهیم. (شما کمونیست ها از زمانی که از مادر متولد شده اید ریختن خونتان حلال بوده است. تمام زنان تن فروش در جامعه کمونیست هستند) البته کلمه تن فروش را بنده به جای کلمه ... گذاشتم. (شما را دست جمعی باید اعدام کرد. حکم قرآن در مورد تو مشخص است چرا که در سایت های مختلف به اسلام توهین می کنی و ترویج بی دینی می کنی. سنگسار برای تو و امثالهم کوچکترین جریمه است). اینها گوشه کوچکی از حرف های دوست عزیزمان قلی است که من واقعا نمی توانم همه آن را اینجا درج کنم چون از هر دو کلمه سه کلمه آن فحش بود. ولی در جواب این دوست و دیگر دوستان خفن مذهبی می گویم:دوستان عزیز من مادر زادی کمونیست بیرون نپریدم و هنگام به دنیا آمدنم هم زیر گوشم اذان هم گفته شده است و حتی هم اکنون نیز که شما به مادر من توهین می کنید و او را تن فروش و ... می نامید؛اون  نماز و خدا  و پیغمبر ش را دارد و این ناسزا های شما اصلا به پشت در خانه او هم نمیرسد. (که البته در این مورد هم بعدا توضیح میدهم ) ولی در مورد خودم باید بگویم که دین اسلامی را که مادرزادی به من اجبار کردند رابدون مطالعه رها نکرده ام. وقتی که عقلم به درجه ای رسید که بتوانم خوب و بد را تشخیص دهم به مطالعه در مورد ادیان پرداختم و این مطالعه هم یک طرفه نبود. همان طور که نظرات موافق را می خواندم نظرات مخالف را هم محک می زدم و بعد از اینکه دیدم واقعاً به طور کلی همه ادیان یک حرف را می زنند و به طور کلی دین و مذهب وسیله ای از ارکان سرمایه داری است و برای به بند کشیدن و اسارت انسانها ست دور آنرا خط قرمز کشیدم. وحتی در آن موقع هنوز کمونیست واقعی هم نبودم به اسلام سیاسی خورده می گرفتم. چرا که این اسلام کارنامه ای غیر معقول و ادعاهای پوچ دارد. در اسلام سیاسی گردن زدن، قطع دست و پا و سنگسار در بند بند قرآن قید شده است و دیدن این گونه مسائل احتیاج به گرفتن در زیر نور خورشید و ماه و یا ریختن آبلیمو ندارد. حقوق زن رعایت نشده است و زن به عنوان یک برده تعریف شده و از همه بدتر که هم اکنون از اسلام به عنوان زیر فشار قرار دادن مردم ایران استفاده می شود. از بدو تشکیل حکومت اسلامی بیش از 150 هزار نفر اعدام شدند. از سال 1360 با کچوئی، لاجوردی و حاج داوود گرفته و هنوز با سعید مرتضوی ادامه دارد ولی با این حال من با عنوان کمونیست، مذهب را امر خصوصی هر شخص می دانم. چرا که زندگی طوری جریان دارد که هیچ کس نمی تواند حدس بزند مرگ چگونه با بی رحمی هر چه تمام مهیب و تیره فرا می رسد. ولی نمی دانم شما که خود را مذهبی می دانید و از محبت های دین صحبت می کنید؛ چگونه من را فقط به دلیل اینکه خواهان این هستم که مذهب از آموزش و پرورش، ادارات و کلا اجتماع دور شود، گردنم با لبه تیز تبر شما قطع شود. مگر داشتن یک جامعه و دولت لائیک چه ایرادی دارد؟

آیا واقعاً ما دائما باید در حال سجده باشیم تا انسان بودن مان را به اثبات برسانیم یا که نه می شود در زیر آسمان بدون کشمکش های مذهبی هم زندگی کرد.واقعا من از شما خواهش می کنم بدون اینکه تعصبی به دین نگاه کنید مطالب ایراد شده در ادبیات و کتب دینی را به همراه نظرات نقد مقایسه کنید و بعد به خواهر و مادر من ناسزا بگوئید. فکر نکنید حرف من این است که امشب بروید و قرآن را پاره کنید و آن را به توالت با سه چهار با سیفون کشیدن واگذار کنید. نه فقط بدون هیچ تعصبی مطالب آنرا با نقد های موجود مقایسه کنید. من خودم می دانم که هرگز نمی شود یک شبه زاهد و عارف شد و یک شبه هم کمونیست و یا هر چیز دیگر که شما اسم آنرا می گذارید شد. ولی می شود مطالعه کرد و در موردش بحث و تحقیق کرد. من خودم به شخصه حاضرم با هر کسی که آداب بحث را مراعات می کند در مورد اسلام سیاسی بحث کنم. ولی اگر کسی من را قانع کرد که اسلام در بطنش اعدام و سنگسار و ... ندارد، از همین حالا اشهد را گفته ام، دوباره دستم خسته شد ولی توجه شما را به چند خطی از نظرات چاپلین در مورد صلح  جلب می نمایم.

 

سبز باشید و استوار

 

 

چارلي‌ چاپلين: صلح‌ را دوست‌ دارم‌

از ميان‌ گفت‌وگوهاي‌ چاپلين‌ :  سبيل‌ نامتعارف‌ من‌ نشانگر نوعي‌ وقت‌گذراني‌ و بي‌اهميتي‌ به‌ همه‌ چيز است‌. آن‌ كت‌ و شلوار هم‌ نمادي‌ از روزمرگي‌هاي‌ بيهوده‌يي‌ است‌ كه‌ طي‌ مي‌شود. وقتي‌ آن‌ عصا را به‌ دست‌ گرفتم‌ نمي‌دانستم‌ كه‌ قرار است‌ چگونه‌ ميليون‌ها نفر را مجذوب‌ كنم‌.گاهي‌ پيش‌ مي‌آمد كه‌ هنگام‌ اجراي‌ يك‌ صحنه‌، عصا جلوتر از من‌ حركت‌ مي‌كرد و زير پاي‌ كسي‌ مي‌رفت‌ يا به‌ شانه‌ كسي‌ مي‌گرفت‌ و همه‌ را به‌ خنده‌ وا مي‌داشت‌. بي‌آنكه‌ حتي‌ من‌ بخواهم‌.من‌ ليبرال‌ هستم‌ و صلح‌ را دوست‌ دارم‌.  هرگز به‌ هيچ‌ تشكيلات‌ سياسي‌ تعلق‌ نداشته‌ام‌ و در همه‌ زندگي‌ با نام‌ حقيقي‌ خودم‌ كار كرده‌ام‌. يونايتد آرتيست‌ فقط‌ چيزهايي‌ را كه‌ بايد،سرجايشان‌ قرار مي‌دهد، نه‌ بيشتر و نه‌ كمتر. هاليوود بايد به‌ بعضي‌ چيزها احترام‌ بگذارد.من‌ به‌ اندازه‌ همه‌ امريكايي‌هاي‌ ديگر، خودم‌ را شهروند امريكا دانسته‌ام‌ و بزرگترين‌ عشق‌ من‌ در زندگي‌ همين‌ كشور بوده ، چرا كه‌ نزديك‌ به‌ سي‌سال‌ در اينجا زندگي‌ كرده‌ام‌. اما اين‌ دليل‌ نمي‌شود كه‌ احساس‌ جهاني‌ بودنم‌ را زير پا بگذارم‌. احساس‌ مي‌كنم‌ شهروند همه‌ دنيا هستم‌ و بالاخره‌ روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ تمام‌ مرزهاي‌ دنيا برداشته‌ شود. از ميان‌ حرفهاي‌ ديگران‌ درباره‌ چاپلين‌ ژان‌رنوار: چاپلين‌ بيهودگي‌ دنيا را درك‌ كرده‌ بود. براي‌ همين‌ مانند يكي‌ از حواريون‌ آن‌ را تحمل‌ مي‌كرد تا روحش‌ از خشونت‌ دور بماند و قلبش‌ آرامش‌ يابد. سامرست‌ موام: چارلي‌ مي‌تواند بي‌آنكه‌ تلاشي‌ كند،شما را ساعت‌ ها بخنداند. او قدرت‌ بي‌اندازه‌يي‌ در زمينه‌ كمدي‌ دارد. قدرتي‌ كه‌ از ضمير ناخودآگاهش‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد. اما همه‌ اينها دليلي‌ بر شاد بودن‌ كارهاي‌ او نيست‌. هميشه‌ غمي‌ پشت‌ شيرين‌كاريهاي‌ اين‌ نابغه‌ نهفته‌ است‌ كه‌ انكارناپذير است‌. جرالدين‌ چاپلين: پدر من‌،بزرگترين‌ مردي‌ بود كه‌ در طول‌ سالهاي‌ زندگي‌ام‌ شناختم‌.  مردي‌ كه‌ در تمام‌ لحظات‌ زندگي‌اش‌،نتوانست‌ آرامشي‌ كامل‌ را احساس‌ كند. اليزابت‌ تيلور: درباره‌ چارلز فقط‌ يك‌ جمله‌ مي‌توان‌ گفت. او هنرمندي‌ بزرگتر از اندازه‌ زمان‌ خود بود. مارلون‌ براندو: كاش‌ مي‌شد كمي‌ و فقط‌ كمي‌ از هنري‌ كه‌ اين‌ نابغه‌ كوچك‌ در ناخودآگاه‌ خود پنهان‌ كرده‌، در خود آگاه‌ من‌ وجود داشت‌.هارولد لويد: هيچگاه‌ نتوانستم‌ به‌ عنوان‌ يك‌ كمدين‌، هنر او را به‌ چالش‌ بكشم‌. او آنقدر بر لحظه‌ لحظه‌ كارهايش‌ تسلط‌ دارد كه‌ حيرت‌انگيز است‌.

سبز باشید واستوار    ولی خفن مذهبی نباشید

بدون پاک نویس

دوردست کجاست

همون طور که توضیح داده بودم این وب لاگ را برای این استارت کردم که یک سری از دست نوشته های خودم را در این قالب شکل بدم.

امادر همان ابتدا یکمی شکل موضع عوض شد یه دوستی که اغلب میرم بهش سر میزنم با پای برهنه پرید وسط ویک مطلبی را مطرح کرد واز آنجا که شخصیت من طوری شکل نگرفته که حرفی را بی جواب رها کنم یکمی قضیه عوض شد که البته اصلا مهم نیست توی این درگیری خود کاری با افکاری آشنا شدم که دنبال ی چیز منسجم میگرده وبا نوشته هاش میخواهد به اون دسترسی پیدا کند.

توی مطالبی که اغلب در نظر ها خوندم بعضی ها لطف کردن دوره کمونیست را تموم شده اعلام کردند ،از این بابت از کلیه کسانی که من را روشن کردند همین جا تشکر میکنم که من را آگاه کردند .بعضی ها هم بدون اینکه در نظر بگیرند متنی که در آن اظهار نظر میکنند چه چیزی است ویا اصلا چه میخواهد بگوید چون اون بالا نوشته کمونیست یه حرفی میزنند که نه اصلا به موضوع ربط داره نه به من نه به وب لاگ .

 

خفن مذهبی

 

بعضی از این دوستان خفن مذهبی وقتی وارد این وب لاگ میشین انگار که خدا دنیا را دو دستی اهدا کرده بهشون چرا که میگن جان یه بی دین وایمون اینجاست که هر چی میخواهیم بگوییم بدون ثبت گناه میتوان بگوییم قالبا هم به همراه فحش هایی که در ایمیل برای من میآید چند ویروس از نوع شمری هم همراه است که خوب البته من عادت کردم وچون با برنامه  phpبرای سرور سایت آینه مینویسم ویروس ها از طریق سرور آینه حذف میشوند از اینرو این را میگم که دیگه زحمت ویروس را این دوستان نکشند وبا همین متلک ها خودشان را ارضاء کنند ولی دوستان اگر نظری میدهید همرا ه با ....... خوب آدرسی هم

بدهید تا من هم نظرات را بدهم البته نه مثل شما باحاشیه. 

بوش جون

 

رفقا دوستانی که به این چهار چوب سر میزنید من برای این کمونیست بودن شاید پراکتیک هم بکنم ولی واقعاً واژه یا کلمه کمونیست اون چیزی نیست که در ذهن ها جا افتاده اگر خیلی ساده بگم ،کمونیست یه نظر، یک سبک، یک روش که بیشتر هم جنبه وریشه اقتصادی برای نیاز های اجتماعی مردم است خوب حالا خیلی ها با این موافق هستند وخیلی ها مخالف بعضی ها اون را شکست خورده مینامند ویعضی ها هم نسخهای برای عدالت اجتماعی وبقول معرف نان برای همه کمونیست حتما نباید بی خدا بی دین وایمان باشد چرا که خود من با این که کمونیست دو آتیشه هستم برای خودم خدایی دارم که البته قالب این خدا برای من متفاوت است ولی با هیچ نوع مذهبی میانه ندارم ولی این صرف به شخص من نیست چرا که کسانی را میشناسم که خود را مارکسیست میداند ولی از نماز شب قافل نمیگردد دو قطب کاملا متضاد کنار یکدیگر واقع شده ؟ برای این که نه نیاز اجتماعی مطرح شده از طرف مارکس یک شخص مذهبی را به خود متعوف کرده است .

واقعا اگر بخواهیم رئال ، فکر کنیم آیا در دنیا  بجز کمونیست هیچ سیستمی شکست نخورده وتنها شکست سیاسی اجتماعی تاریخ برای کمونیست به ثبت رسیده است اگر نخواهیم دور هم برویم وبه تاریخ صد ساله اخیر نگاه کنیم زمین خوردن صد ها سیستم را شاهد خواهیم بود از هرنوع سیستم وروش کمونیست هم جزیی از آن ولی چرا از درک واقعیت عاجز هستیم کمونیست هم اشتباه داشته ولی میگویند شکست خورده که بتوانند شکستش دهند روسیه راشاخ به جان مارکس میکنند که ببین تو این هستی وتا کسی هم میگوید که سیستم سرمایه داری دولتی اشباه بوده میگویند از این حرفها نزنید که این کلک شما برای فرار است ومن واقعا نمیدونم که سیتمهای که تاکنون شکست خورده اند دیگر توان چیدن تریکب جدید را ندارند که اگر این چنین باشد در حال حاضر انسانها برای زندگی در جامعه روز در هر کجای دنیا باید بروند از مریخ برنامه بیاورند وگرنه که باید سیستم های گذشته را باز سازی کرد وبهترین ها را برای زندگی در شکل نیاز وتامین اجتماعی مردم بکار گرفت واین کار احتیاج به مبارزه جدی دارد ما باید باور های خودمان را قبول داشته باشیم تا بتوانیم برایش مبارزه کنیم وتنها در صورت باور هایمان نتیجه خواهیم گرفت بشر این را ثابت کرده کمی به گذشته که برگردیم مهاتما گاندی برهنهای با استخوان های فرسوده را می بینیم که یک امپراتوری را به زانو در آورد ولی ما متاسفانه مانده ایم که اسلام سیاسی وآخوندیسم را از زادگاه خود بیرون کنیم چیزی که هیچ تعلق خاطری بهش نداریم و کارمون  شده است در گیری وقلم زدن به ضرر یک دیگر عده ای از ما به این فکر میکنیم که نه با با کار ما نیست وحتما باید نظم نوین جهانی رخت جنگ بر تن کرده ومارا نجات دهد که عاقبتی مانند عراق وافغان داشته باشیم وجدیدا هم که  داروی رفراندم تجویز شده است .

 

گاندی

 

این دست نوشته ادامه دارد ولی چون فردا باید خیلی زود تر سرکار برم برای همین چراغ را خاموش میکنم وچند خطی را هم برای بعضی ها مینوسم که فکر نکند کمونیست ها شاسگول هستند وفقط تو زیرزمین کار میکنند.

دوستان ورفقا یی که این چند روزه با ایمیل که ویروس هم خورشتش بوده اظهار لطف کردید من انسانی هستم آزاد سه چیز را معیار دارم خودم ، کتابم، ورهبرم خودم که خودم هستم کتابم سرنوشت است ورهبرهم فکرم کمونیست را برای این انتخاب کردم که اصول پایه ای برای یک دنیای بتر زندگی کردن را دارد برای همین تلاش میکنم تابه آن دسترسی پیدا کنم که وقتی در آینده فرزندم پرسید چه کار کردی من بگم یک غلطی کردم و همین طور مثل خانواده خودم تو چشم بچم بربر نگاه نکنم .

 

من را بدون ویروس یا با ویروس در جریان نظرات خود قرار دهید .

 

سبز باشید استوار

 

 

 

بدون شرح

کمک کنیم زنان ودختران ایرانی سنگسار نشوند

سنگسار

فراخوان کميته بين المللى عليه سنگسار براى جمع آورى اسناد

کميته بين المللى عليه سنگسار در صدد است، بهمراه يک نهاد مدافع حقوق انسانى و يک دولت اروپايى، از جمهورى اسلامى ايران به دليل سنگسار تعدادى از انسانها، رسما به نهادهاى بين المللى شکايت کند.

ما براى تکميل پرونده هاى موجود و براى تهيه ليست کامل سنگسارها در ايران احتياج فورى به اسناد و مدارک داريم. از همه شما عزيزان درخواست داريم فورا با ما تماس گرفته و در صورت امکان، اين اطلاعات را در اختيار ما قرار دهيد.

١- آيا کسى را مى شناختيد که سنگسار شده باشد؟ در همسايگى شما و يا در محله و شهر شما آيا خبر سنگسار کسانى را شنيده ايد. کجا و کى و اسم اين فرد چه بوده است.

٢- آيا بريده روزنامه و يا تاريخ و اسم روزنامه اى را که در آن اسامى سنگسار شده ها و يا احکام سنگسار اعلام شده باشد، را در اختيار داريد. لطفا فورا اين اسناد را به دست ما برسانيد. ٣- هر نوع اطلاعات ديگر در مورد سنگسار، اظهار نظر مقامات حکومتى و يا مباحثات در اين مورد را لطفا فورا به دست ما برسانيد.

کميته بين المللى عليه سنگسار

٦ ژانويه ٢٠٠٥

با ما از طريق تلفن و يا ايميل ميتوانيد تماس بگيريد.

تلفنهاى تماس : مينا احدى ٠٠٤٩١٧٧٥٦٩٢٤١٣ شهناز مرتب : ٠٠٤٩١٧٢٩٧١٦٢٢٧

ايميل : minaahadi@aol.com

 

فيلسوف خدانشناس

فيلسوف خدانشناس


ازنظرتاريخي، فويرباخ يكي ازمهمترين فيلسوفان ماترياليست پيش ازماركس است. پيرامون اهميت او بايد گفت زمانيكه در اواسط قرن ۱۹ درغرب فلسفه اي غيراز ايده آليسم يكه تازي نميكرد، او به نقد نظرات فيلسوفاني مانند: هگل، كانت و شوپنهاور پرداخت. فويرباخ از موضع ماترياليست آنتروپولوژيك به انتقاد ريشه اي از دگمهاي مسيحيت و فلسفه ايده آليستي پرداخت.


فويرباخ فيلسوف آلماني اواسط قرن 19، نه تنها خالق يك فلسفه ماترياليستي، بلكه نظريه پرداز فلسفه آنتروپولوژي يعني انسانشناسي است. نام فاميل فويرباخ، در زبان مادري اش به معني نهر و جوي آتش است. پدرش حقوقدان و يكي از اولين طراحان قانون اساسي مدرن آلمان درپايان قرن 18بود.
لودويگ فويرباخ (Ludwig Feuerbach ) درسال 1804 درجنوب آلمان بدنيا آمد و در سال 1872 درگذشت. او براي تامين معاش به شغلهاي: معلمي - كتابداري- روزنامه نگاري و نويسندگي پرداخت. فويرباخ به علت نوشتن كتابي پيرامون مرگ و زندگي ابدي از دانشگاه اخراج و ممنوع القلم شد، چون اين كتاب به رد نظريه پرواز روح بعد از مرگ، پرداخته بود. همسر او يك كارگاه فغفورسازي به ارث برده بود كه فويرباخ را درجواني تامين مالي كرد. چون فويرباخ در سن كهولت وارد حزب سوسيال دمكرات آلمان شده بود، آن حزب او را بخاطر قدرداني از روشنگريهاي ضد ارتجايي اش سالها تامين مالي نمود.
فويرباخ را ميتوان فيلسوفي ميان ماركس و هگل دانست. بيوگرافي نويسان با تاكيد برعكسهايي، گزارش ميدهند كه او همچون ماموران محيط زيست اداره جنگلباني وشكارباني، هميشه لباس سبز زالويي بتن و چكمه اي بپا و كلاه كوهنوردي بسر داشت. فويرباخ يكبار جهت شركت در انقلاب فرانسه قصد پاريس نمود و در ميان سالي به فكر مهاجرت به آمريكا افتاد چون آزاديخواهان آمريكايي قول تامين و حمايت مالي به او داده بودند.
فويرباخ در تمام عمر، خود را با موضوعات رشته الهيات و مذهب مسيحيت مشغول نمود تا با فلسفه مذهبي تصويه حساب كند. مورخين فلسفه، او را متفكري آته ايست و خدانشناس ميدانند كه به خدايان و دين مسيح اعلان جنگ داد. بعدها آثار او يكي ازمنابع مهم تئوريك ماركسيسم- لنينيسم گرديد. فويرباخ بعنوان فيلسوف ماترياليست نقش مهمي درشكل گيري فلسفه ماركسيسم داشت. انگلس مينويسد، فلسفه او باعث آزادي فلسفه از ايده آليسم گرديد. ازنظرتاريخي، فويرباخ يكي ازمهمترين فيلسوفان ماترياليست پيش ازماركس است. پيرامون اهميت او بايد گفت زمانيكه در اواسط قرن 19 درغرب فلسفه اي غيراز ايده آليسم يكه تازي نميكرد، او به نقد نظرات فيلسوفاني مانند: هگل، كانت و شوپنهاور پرداخت. فويرباخ از موضع ماترياليست آنتروپولوژيك به انتقاد ريشه اي از دگمهاي مسيحيت و فلسفه ايده آليستي پرداخت. او ايده آليسم هگل را خداشناسي راسيوناليستي نام گذاشت و با تكيه بر تئوري شناخت ماترياليستي، آنرا به نقد كشاند. به نظر مورخين چپ گرچه او هيچگاه ديالكتيك را نفهميد و يك فيلسوف نظري ماند، ولي فلسفه ماترياليستي اش مقدمات روشنگري انقلاب بورژوازي در غرب را تهيه كرد.
فويرباخ نظريات خود را فلسفه آينده گرا ناميد و فكرميكرد براي هميشه به سئوالات: مذهب- الهيات و فلسفه ديني جواب داده است. ولي در رسانه هاي جمعي امروزه مي بينيم كه انسان پسامدرن يكبارديگر پرسشهاي بي جواب خود درباره: دين و خدا و نجات را، برسر در كليساها آويزان كرده است.
فويرباخ ميگفت، انسان بايد باكمك : عقل- اراده و احساسات خود، با انسانهاي ديگر رابطه عاطفي پيدا كند. او با طرح اينگونه نظريات، بجاي مذهب مسيحيت قبلي، خالق نوعي فلسفه اخلاقي و انساندوستانه شد.مهمترين كتاب او ماهيت مسيحيت نام داشت. او در كتاب علل عقيده به خدا ميكوشد تا ريشه ومنبع بوجودآمدن عقيده به خدايان راشرح دهد.
گرچه فويرباخ به دليل آشنايي با آثار هگل از تحصيل الهيات دست كشيد، ولي بعدها خود يكي از منتقدين جدي هگل شد. اوكوشيد تا ديالكتيك هگل را به ديالكيتيك ماترياليستي نزديك كند و بجاي روح مطلق و روح جهان در فلسفه هگل، نيروهاي توليد و روابط اجتمايي را عامل مهم مطرح نمايد. او كوشيد تا درسهاي انقلابي فلسفه هگل را به ميان جوانان معترض ببرد، يكي از اين جوانان پرشور آنزمان، كارل ماركس بود. با اينهمه فويرباخ ميگفت كه فلسفه روح مطلق هگل، يك الهيات فرضي و حدسي است، يعني فلسفه اي تخديركننده و نه بيداركننده.
براساس نظريات فويرباخ، انسان از خودبيگانه، طبق تصور و آرزوهايش، به ساختن خدا ميپردازد، يعني انسان خالق خداست. خداي هرانساني، خود انسان محروم و به بند كشيده شده است. خدا يك محصول خيالي انسان نيازمند است. يا خدا همان انسان محروم از حقوق خود ميباشد. خدا، دليل داشتن عقده يا آرزوهايي غيرممكن انسان، نيز ميباشد. انسان، آرزوها و ايده هايش را تبديل به خداي مورد علاقه اش ميكند. صفاتي را كه انسان محروم، فاقد است و آرزوي آنها را دارد، بشكل صفات خدا، از طرف او تبليغ و ترويج ميشوند. يا انسان براي تاييد فردگرايي خود سراغ دين و الهيات ميرود. فويرباخ را ميتوان فيلسوفي مخالف خدايان از خودبيگانگي انسان دانست. او يقين داشت كه رازهاي الهيات را ميتوان درعلم انسانشناسي كشف كرد. به نظر او تمام مذاهب، ريشه در كمبودها و آرزوهاي خود انسان دارند، و روابط اجتمايي- تاريخي، تاكنون مذاهب
مناسب خاص خودرا بوجود آورده اند. به نظر او، محيط اطراف و جامعه محاط، ايده ها و عقايد انسان را ميسازند. مشهورترين جمله فويرباخ: انسان، محصول نشخوارهايش ميباشد، است. يعني تغذيه عقل انسان از: ماده- طبيعت و محيط اطرافش، سبب تفكر و ساخت شخصيت او ميگردد.

بدون شرح

کدام رفيق!؟

کدام رفيق!؟


“بعلت رقابت بين سرمايه داران، پيشرفت تكنولوژي وافزايش روزافزون اردوي نيروي كار در جهت توليد انبوه با هزينه بسيار كمتر، سرمايه خصوصي در اختيار تعداد محدودي قرار ميگيرد. در نتيجه پيشرفت تكنولوژي چنان اليگارشي سرمايه خصوصي ايجاد ميشود كه قدرت فوق العاده آن حتي توسط دمكراتيك ترين جامعه هم قابل كنترل نيست. و اين يك حقيقت محض است، چونكه اعضاي نهادهاي قانونگذاري توسط احزاب سياسي انتخاب ميشوند، كه به نوبه خود عمدتا توسط سرمايه داران خصوصي حمايت مالي ميشوند و تحت تاثير قرار ميگيرند. اين امر باعث ميشود كه انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان از هم فاصله بگيرند. در نتيجه نمايندگان مردم در حقيقت از منافع اقشار محروم جامعه بطور مؤثر دفاع نميكنند. علاوه بر اين، در شرايط كنوني، مالكان ابزار توليد مستقيم و يا غير مستقيم منابع اصلي اطلاعات (مطبوعات، راديو، آموزش) را در كنترل دارند. بنا بر اين، براي يك شهروند بسيار مشكل و در حقيقت در بيشتر موارد كاملا غير ممكن ميشود كه از حقوق سياسي خود آگاهانه بهره بگيرد” .


اين تکه اي از يک مقاله بلند است که ظاهرآ توسط يک جوان احساساتي چپ که شناخت کاملي از دلمشغولي انسانهاي پيراموني خود ندارد، نوشته شده است . نام نويسنده فعلآ مسکوت ميماند تا به محتوي حرف او بپردازم.
نويسنده تمام جهان سرمايه داري را به جوابگويي در مورد اوليگارشي تمرکز سرمايه خصوصي فرا ميخواند . او تا بدان جا پيش ميرود که دموکراتيک ترين جوامع بشري را از کنترل فساد و اوليگارشي تمرکز سرمايه عاجز مي داند و سپس با تمسخري تمام عيار نهادهاي قانونگذاري را عروسک هاي کوکي سرمايه داراني مي نامد که که در شرايطي به اصطلاح دموکراتيک و به کمک قدرت احزاب سياسي که توسط سرمايه داران مورد حمايت قرار مي گيرند ، کنترل ميشوند. او در ادامه آزادي هاي اطلاع رساني را مورد حمله قرار مي دهد و از تآثير گذاري قدرت سرمايه بر منابع اصلي اطلاع رساني بشدت انتقاد مي کند.

در جايي ديگر ميگويد:

"در بحث جاري من ،كارگران ، را كساني مينامم كه در مالكيت ابزار توليد شريك نيستند ، هر چند كه اين تعريف با مفهوم مرسوم معادل نيست. مالك ابزار توليد در موقعيتي است كه ميتواند نيروي كار كارگر را بخرد. كارگر، با بكارگيري ابزار توليد، كالاهاي جديد توليد ميكند كه در مالكيت سرمايه دار قرار ميگيرد. نكته اصلي رابطه بين ارزش واقعي كالايي است كه كارگر توليد ميكند و ارزش واقعي مزدي كه دريافت ميكند. مزد دريافتي كارگر نه با ارزش واقعي كالايي كه توليد ميكند بلكه با حداقل نياز وي براي ادامه زندگي و ميزان نيروي كار در جستجوي كار تعيين ميشود. مهم اينست كه بدانيم كه حتي در تيوري هم مزد دريافتي كارگر با ارزش كالاي توليد شده تعيين نميشود."

دوست عزيز ما سپس با استناد به مفاهيم مارکسيستي "مالکيت ابزار توليد" و "ارزش واقعي کالاي توليد شده " بردگي مزدي را محکوم ميکند . او با تعيين مزد دريافتي بر اساس حداقل نياز ها براي ادامه زندگي، مشکلي اساسي دارد و آنرا يک بي عدالتي تمام عيار ارزيابي ميکند. او مفاهيم تثبيت شده و پذيرفته شده از طرف سردمداران جوامع بشري را به چالشي راديکال ميکشد و با اتکا به راديکاليزم چپ تمام مناسبات حاکم و پذيرفته شده را مردود ميشمارد.

و امآ ادامه دارد:

"توليد به هدف سوداندوزي انجام ميگيرد نه به هدف تامين نيازهاي جامعه. هيچ تضميني وجود ندارد كه همه كساني كه قادرند و مايلند كار كنند بتوانند شاغل شوند؛ تقريبا هميشه يك لشكر عظيم بيكار وجود دارد. كارگر هميشه در بيم از دست دادن شغل خود به سر ميبرد. از آنجاييكه كارگران بيكار و كارگران با دستمزد پايين نميتوانند يك بازار سودآوري را براي كالاهاي توليدي ايجاد كنند، توليد كالاهاي مصرفي محدود ميشود و پيامد آن فشار بيشتر بر دوش اقشار كم درآمد جامعه است. پيشرفت تكنولوژيكي غالبا به جاي آسانتر كردن شرايط كار براي همه، باعث بيكاري روزافزون ميشود. انگيزه سوداندوزي و رقابت بين سرمايه داران، عامل بي ثباتي در انباشت و كاربرد سرمايه ميباشد كه خود جامعه را به سوي ركود شديد سوق ميدهد. رقابت لجام گسيخته باعث به هدر رفتن نيروي كار، و فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد كه قبلا به ان اشاره شد ميشود.فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد را من مخرب ترين دستاورد سيستم سرمايه داري ميدانم. كليت سيستم آموزشي ما از اين سيماي زشت سرمايه داري رنج ميبرد. به دانش آموز نوعي اخلاق رقابتي اغراق آميز القا ميشود تا دانش اكتسابي خود را تنها براي موفقيت فردي خود در آينده مورد ستايش قرار دهد. "


در اينجا او دروغ هاي سرمايه داري را نشانه رفته است " او ميگويد توليد به منظور سود اندوري است و نه آنطور که سرمايه دار ها ادعا ميکنند بدليل تآمين نيازهاي جامعه" ، او ميگويد سرمايه داري و سرمايه دار که ادعاي بکار انداختن سرمايه اش براي تآمين نيازهاي جامعه و ايجاد کار را دارد ، دروغ ميگويند، چون هدف توليد سود آوري بيشتر است و لشکر بيکاران خود نشانگر دروغ ديگر سرمايه داري يعني ايجاد شغل است. او سياست عرضه و تقاضا را که سعي دارد توسط کنترل توليد و عرضه کالاهاي مصرفي سود آوري فعاليت توليدي را با اعمال فشار بيشتر بر اقشار کم در آمد جامعه ، متعادل کند ، موجب رکود و نازايي سيستم سرمايه داري ميداند و "رقابت" اين اصل پذيرفته شده بورژوازي را موجب به هدر رفتن استعدادهاي نيروي کار و دوري او از آگاهي ميداند . در ادامه با به چالش کشيدن سيستم رقابت در آموزش و پرورش اخلاق رقابتي متداول در سيستم هاي آموزشي را مخرب و زشت مينامد.


راستي يادم رفت بگويم اين رفيق جوان ما اسمش
آلبرت انشتين است و در 70 سالگي اين مقاله را نوشته است(البته من از ترجمه ديگري با زبان ساده تر استفاده کرده ام).

تناقض ها وتضاد ها

باسلام

اگر میخواهید مطلب را کامل متوجه شوید حتما باید عنوان تعبیر یا واقعیت را مطالعه کنید.

دوست عزیز مداد سیاه که به همان لاغری مداد مطلب مینویسیدبا این که نمی خواستم این وب لاگ تماما سیاسی شود وبه وب خسته کننده تبدیل شود ولی متاسفانه شما من را مجبور کردین که این چند خط را به دست نوشته های خودم اضافه کنم که دیگر اسم دست نوشته به خود نمی گیرد.

در چند بار که شما را مخاطب قرار دادم خواستار یک مناظره شدم که از طرف شما هیچ عکس العملی ندیدم که این خود نشان دهنده تک بودی بودن شما است که البته مهم هم نیست.


در ابتدا به کتابی اشاره میکنم که تا کنون بیشترین تیراژ چاپ را در کل دنیا داشته است وهمچنین به بیشترین زبان های دنیا ترجمه شده است که تاکنون هیچ کتابی چنین آماری را ندارد. ( مانیفست ۴۰صفحه ای مارکس ) مردی که در آخرین رای گیری اینترنتی برجسته ترین چهره شناخته جهان در دوهزاره اخیر لقب گرفت ؛ شما عنوان خندار برای بکار بردید وگفتید مارکسیم ولنیسم خندار.

نواقص کمونیست دیکتاتوری را که به واقع هم دیکتاتور بود را برای کمونیست کیش شخصیت کردید که بواقع ضعف شما در بحث صلبی اثباتی را نشان میدهد وحتی عنوان میکنید که نقد شما راه فرار شماست ونمی دانم وقتی چیزی بد بوده آیا آن را باید توجیه چه داشت . شما بدون اینکه به بهترین انقلاب ها مانند کمون پاریس بدون مقدمه ۱۹۱۷ را زیر سئوال میبریدبدون اینکه اتفاقات بعد از ۱۹۱۷ راتوضیح دهید با اینکه ادعا میکنید به ادبیات روسی آشنا هستید که البته من فکر میکنم صرفا ادبیات رمانی بوده نه تاریخی .

از حزبی بعنوان کمونیست وطن فروش نام میبرید که هر کمونیست واقع گرایی به صورت آنها تف می اندازد وحتی پسر دانشجوی سال اول دانشگاه هم می داند این گونه افراد که بوده اند وچه کردند وهم اکنون هم نمونه اشان زیاد است اگر برگی از همین وب را ورق بزنید یک چپ سنتی را خواهید که چه گفته است.

میخواهید استالین را برای زشت کردن تصویر روبه بیرون کمونیست معرفی کنید که خود را به زحمت بیهوده انداخته اید چرا که همه میداند استالین پایه گذار برژوازی دولتی بودبله این گونه مسائل است که ما میگوییم کمونیست واقهی اجرا نشدهوقتی در حین ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ لنین وب را بنا به جبر وجنگ به اجرا گذاشت واز یک سیستم بوژوازی استفاده کردکه مردم روسیه را گشنه گی نجات دهدشما فراموش کردید که نوک مدادتان را تیز کنید واین نوع مسائل را هم گوش زد فرمایید که البته فکر می کنم اطلاعات شما در این زمینه اندک باشد.شما بیشتر سعی بر تعبیر کمونیست داشته اید نه نقدی بر تعقیر.

کمونیست را ذلیل شده مینامید که این طور نیست هم اکنون بنا به نیاز سوسیالیزم در دنیا گرایشات به چب روز افزون شده روسیه بعد از پوتین ۴۱ درصد فرانسه با تجربه هزاران انقلاب که بزرگترین آنها بخاطر نان بود ۳۷ درصد .آلمان هم بعد از پ . د . اس با ۳۹ درصد آرا وحتی ایران بقول شما مذهبی با پرچم های آزادی وبرابری وآرمهای کمونیستی چپ وسوسیالیزم را می طلب وحتی در آلمان با روند اخیر احزاب با تهدید دولت از تشکیل یک حزب چپ گرا خواهان سوسیالیزم هستند.شما از کمونیست کلیشه ای را ساخته اید بدون در نظر گرفتن کارهایی که همین کمونیست خصوصا کارگری ایران برای نجات جان ایرانیان میکند مانند کبری رحمان پور، افسانه نوروزی ، شهلا جاهد وهزاران زن بی سرپناه دیگر همین کمونیست است که در حال حاضر اعتصابات کارگری را حمایت میکند آیا این کمونیست از حق زن دفاع نکرده برابری ورفاه اجتماعی را دور کرده یا این که جرمش این که در برنامه خود آموزش وپرورش ووسیله نقلیهعمومی را رایگان اعلام نموده آیا این کمونیست از حقوق کودک دفاع نمکند وییا این که آل احمد ها را پلاستیکی میداند.

واما شما دوست عزیز مداد سیاه

نداشتن یک آلتر ناتیو بهانه خوبی برای طرف داری از رژیم آخوندی نیست. حکومتی که دختر ۱۶ ساله را اعدام کرد و۱۳ را که اگر همین حزب کمونیست کارگری نبود سنگسار میکرد.

نه دوست عزیز کمونیست وطن فروش نیست و معیار هایی که شما نام وطن فروشی برآن گذاشته اید را یدک نمیکشد.

وطن فروش توهستی  که از رژیمی دفاع میکنی که اعدام کودکان وخردسالان جز افتخاراتشان است.

وطن فروش توهستی که فروش روزانه صدها دختر نوجوان ایرانی را نمی بینی .

وطن فروش توهستی که از اعتصابات کارگری حمایت نمی کنی .

وطن فروش تو هستی که کارتن خواب ها را در زمستان در کنار بخاری فقط ازصفحه تلوزیون میبینی.

وطن فروش توهستی که فروش نفت را نادیده میگری وبرای در هم کوبیدن جبر زندگیت ناله سرمایه داری میکنی ودر حسرت اندک سرمایه ای آویزان هر دستگیره ای میشوی ودر این هین به نجوای لاشریکله می پردازی.

اگر واقعا با این مسائل من وطن فروش وتو وطن پرست .........

 

تعبیر یا واقعیت

باسلام

همواره در تمام مدت کارهای سیاسی ام نظراتی را در یافت کردم ( راستی ) که غالبا به شکل توده ای بوده ومهتوای این مطالب عموما کپی شده از روی دست دیگری ویا نوشته خودشان در گذشته بوده است.
اما چند روز پیش مطلبی را به دعوت دوست عزیزی در وبلاگشان خواندم که علاوه بر کپی از روی دست دیگرا ن نیت دهن کجی به کمونیست را هم یدک میکشید.

در پیامی کوتاه خواستار مناظره ای شدم که هیچ جوابی دریافت نکردم که خود نشان دهنده ضعف نویسنده مقاله بود.

در ابتدا قبل از این که جواب ایشان را بدهم کمی وب لاگ ایشان را باز گو میکنم وشما بالینکی که بنام مداد سیاه در گوشه سمت چپ است میتوانید به این وب لاگ مراجعه کنید وخودتان نیز عرایض بنده را مورد بررسی قرار دهید.

در شروع این وب لاگ با یک درام در دل وعاشقی استارت میخورددر کوتاه زمان خطی رانشان میدهد که فریاد یک نظام بورژوازی ( سرمایه داری ) است اگر متن اول بال پرواز را که نویسنده محترم به مطلب قرمز رنگ فاکت آورده است نگاه کنیددیگر به چیدن سغرا وکبرا از جانب من نمی باشدو اگر خود مطلب را باعینک ریز بین تری نگاه کنیم معجون پوپولیسم را در آن که با سرمایه داری قاطی شده خواهیم دید.
بعد از به ثبت رسیدن حرفهای عاشقانه وروش کردن راهنما راست حالا نقد دمکراسی فرا میرسدکه که ناگفته نماند که از پاراگراف اول وچهارم این مقاله بسیار خوشم آمد ودیگر مطالب وعمده این مقاله هیچ ربطی به دمکراسی نداشت ویشتر نقدی بر آمریکا بود.


بعد از این مطلب میرسیم به جایی که باعث شد من جواب ایشان را بدهم یعنی مطلب اف هدیه کمونیست به مردم آسیایه میانه که در همین ابتدا نویسنده ناخواسته کپی کردن مطالب اف را بیان میکند .اگراز پارا گراف اول این مقاله بانگاهی هر چند سطحی بگزریم میبینم نویسنده سعی دارد با چرخش تاریخی حضور کمونیست شکست خورده را راپررنگ جلوه دهد سه کلمه آخر پاراگراف اول . در شروع پاراگراف دوم بازهم نویسنده محترم قسط دارد کمونیست را صد چندان جلوه دهد چرا که احتیاج داردبه دستگره ای که در اینده به آن آویزان شود وقتی این پارگراف را کامل میخوانی نویسنده تاریخی را بازگو میکند که مشخص نیست چه سیستمی ایراد داشته گاهنا ایرانی خیانت کار میشود وگاهناً لنین واستالین به زیر سئوال می روند در آخر هم یک نمودار از ناسیونالیست بودن نویسنده به معرض نمایش گذاشته میشود .که البته یکی از ابزار های راست همین ناسیونالیست است.وقتی جلوتر وجلوتر میرویم همین طور تاریخ های شکست خورده کمونیست به معرض نمایش گذاشته مسشود وانگار که در دنیا فقط کمونیست شکست خورد ودر تاریخ هیچ شکستی جز کمونیستدرچ نشده وجالب تر اینکه نویسنده فاکتی را برای پرویی کمونیست بکار میبردکه حضور مادی مطلب را خودش در چند سطر بالاتر قلم زده است.
برای اینکه وب لاگ ایشان را تا به آینجایی که من دیده ام مورور کنیم جواب کلی تر تر را به تاخیر می ندازم.


مطلب بعدی ایرانی قربانی جنگ عراق است. هنوز دیری از دمکراسی ، مربوط به آمریکا نمیگزرد که دوباره با تبدیل تیتر مورد هدف قرار میگیردکه همان طور که عنوان کردم کپی برداری حتی از روی دست خودمان است.

یکی دیگر از مطالب زیبا این وب این است که چرا از رژیم دفاع میکنم. نویسنده بدون اینکه توجا کند حتی یک نفر از آغاز وب لاگش کسی درمورد اینکه چرا از رژیم دفاع میکند  نوشته؛ بله من از رژیم دفاع میکنم وبعد هم بدون اینکه در نظر بگیرد که برای عقل وشعور مردم احترام قائل شود جمهوری اسلامی را یک آلترناتیو ایده آل معرفی میکند وبرای خالی نبودن عریضه هم میگوید البته خوب ایراداتی هم دارد وبعد کلی وطن ، وطن و وطن فروش ها میکند که حتما جواب این مطلب را هم خواهم داد.در آخرین مطلبی هم که من در این وب لاگ دیدم تعریف از نویسندگان روسی است که بلاخره من متوجه نشدیم سیستمی که ایراد دارد که چگونه میتواند چخوف را در خود نگه داشته باشد.

 


خوب خسته شدید میدونم

کمی استراحت کنید یک جوک هم بخونید

یک روزی یه بسیجی میره داروخانه میگه آقای دکتر شربت شهادت دارید دکتره میگه نه ولی مشابه اش را داریم شیاف ولایت بدم خدمتون 

 

حالا دیگه جواب من مونده که سعی میکنم خیلی سریع تایپ کنم

نظز سنجی

چند روزی بود که در سایت گویا یک نظر سنجی برپا شده بود . در این نظر سنجی چهرها ی سیاسی مطرح ایران از راست تا چپ اپوزوسیون داخلی وخارجی شرکت داشتند .از چپی ها هم کورش مدرسی منشعب از حزب کمونیست کارگری وعلی جوادی رئیس تلوزیون کانال جدید وعضو کمیته مرکزی کمونیست کارگری هم حضور داشتند .ظاهرا گویا سعی کرده بود که کسی دوبار رای ندهد واز این جور چیزها که البته اینها ضمنی است . موضوعی که من بهش میخوام اشاره کنم نظر علی جوادی است که در پایین براتون گذاشتم .

اطلاعيه على جوادى

در باره نظر سنجى سايت گويا

از ديروز پنجشنبه دوستانى به من اطلاع دادند که شواهد و فاکت هاى مسلمى هست که در نظر سنجى جارى در سايت گويا امکان همه گونه تقلب و راى سازى وجود دارد. علاوه بر امکان تقلب هاى معمول نظير راى دادن از کامپيوترهاى کافى نت ها، کتابخانه ها و موسسات، همينطور ميتوان با استفاده از برنامه هاى فيلتر شکن از يک کامپيوتر واحد تقريبا در هر دقيقه يک راى داد بدون اينکه نظر سنجى سايت گويا قادر به تشخيص راى هاى تقلبى باشد.

بدينويسله اعلام ميکنم که اين نظر سنجى بنا به شواهد مسلم، حتى بطور نسبى هم بيانگر تمايل واقعى کسانى که ظاهرا در اين راى گيرى شرکت کرده اند نيست و لذا هيچگونه ارزش آمارى و سنجشى ندارد. از مسئولين سايت گويا تقاضا دارم که نام مرا سريعا از اين ليست خارج کنند. و خواهش ميکنم که اين اطلاعيه را در سايت گويا درج نمايند.

با تشکر، على جوادى

٣١ دسامبر ٢٠٠٤



سال نو  مبارک





 

دوست گرامي

نميدونم از آزادي و انقلاب و حتي انقلابيون كمونيست چي ميدوني ولي با همين دو سه تا مطلب ات كه ديدم دوستانه بهت بگم براي بي آبرو كردن كمونيستها خيلي خوبه! حيف به گلسرخي و كرامت الله دانشيان اگه بخواهي اين تو اسمي از آنها ببري



این متنی که بالا خوندین یک رفیقی که خودش را با نوشتن
این مطالب کمونیست معرفی کرده در پیغام گذاشته بعد
هم بدون حتی آدرس ایمیل ......؟!



دوست دارم جواب این رفیق را همین جا بدم که یکمی که چه عرض کنم زیاد تند رفته.

اگر نمی دونی که من از انقلاب کمونیستی چی میدونم جواب میدم همچی میدونم.

اگر واقعا آزادی بدون قید شرط بیان به کمونیست بودن ظربه میزنه خاک بر سر هر چی کمونیست .

نه مطمئن باش از چپ سنتی وزیر زمینی هیچ حرفی نمی زنم تو جامعه ای که نتونی حرفت را بزنی میخواهی با تز ها توده ای وچریکها سوسیالیزم را بپا کنید.

اگه آمدی ویک بار دیگه این پسترا خوندی بدون که دوره دوره سکولار بودن نه این که تو زیر زمین خونم جمع بشیم آخر سر هم بزارنمون جلوی گلوله یا هر چیز دیگر.

همین حرفها را زدید که کمونیست را شکست خورده می نامند وسریع روسیه وچین را مقابل
مان علم میکنند که بله نمونه شما اینها هستند .

اگر لینک راه کارگر را همراه داری باید بگم که پشت این لینک هیچ آدرسی وجود ندارد از توده وچریک فدایی نمیگم چون واقعا از انقلاب کمونیستی وتاریخ کمونیستی با خبرم.


شاد باشید واستوار
وسنتها راکنار بگذارید

 

اینها تا حالا سیاسی مذهبی بوده که البته نظرات
شما کم بوده اگه نظر بدین بهتر میتونم کار کنم



بدون تیتر

خیلی وقت ها آدم دوست داره یه چیز های را برای خودش بنویسه
بعضی ها بخونن .البته اول هر کاری مخصوصا وب نویسها برای خودشون
ودر دیوار وب لاگ مینوسن .که خوب البته امری است طبیعی .
من با این که تو چند سایت بزرگ کار میکنم که حداقل روزی ۱۵۰۰۰۰نفر
مخاطب داره که البته به لطف این سرور لینک شون کار نمیکنه و وفقط
لینک های خودش را اکتیو میکند باز نمی دونم چرادوست دارم یجایی بنویسم
که فقط حرفهایی که بدون هیچ خود سانسوری میخواهم بزنم ، قبلا تو پرشین
مینوشتم که بد هم نبود ولی حالا مدتی است که دیگه نمیرم اونجا چون میدونم
همین که آپ دیت کنم دخل وب لاگ ا ومده خلاصه که خیلی کار داره که به اینجا
منتقل بشه که البته میشه که اگه زود بشه چه میشه ولی خوب به این زودی ها نمیشه
خلاصه لوپ کلوم میخوام از همه چی بنویسم واختصاصی نکنم وبقول معروف داستانش
نکنم از اجتماعی خبری سکسی دعوا و خاطره گرفته الا آخر.

خوب یه مدتی که حرفهای های منو خوندین ومیگین این دیگیه کیه با با ولی یک جوک حتما 

بهتون حال میده .



یک روز یک بسیجی روی منشی تلفنی اش این پغام را میگزارد.!

سلام علیکم . لطفا پس از شنیدن سوره بقره پیغام خود را بگزارید.


حتما


برای آزادی هامون باید یه کارهایی بکنیم که اونا پس بگریم نه ؟



پرشین بلاک که شروع کرده به بستن وب لاگ ها این سرور را باید ببینیم کی این کار را انجام میدهد.

بر طبق خبر منتشر شده در روزنامه آفتون بلادتت در سوئدامروز ٢٢ دسامبر، جمهوری اسلامی زير فشار جهانی مجبور شد حکم اعدام حاجيه را به تعويق اندازد!! روزنه مشروح خبر  را بزودی انتشار خواهد داد و همينجا  اين پيروزی اوليه را به فعالين و سازماندهندگان کمپين نجات حاجيه تبريک ميگويد!!