سئوال وجواب های جدید
با سلامی مجدد 
یه چند روزی بود اصلا حوصله نداشتم راستش رو بخواهید از سوژه هم کم آورده بودم طرف هر چی رفتم یکی دیگه زده بود تو گوشش ومن ادعا هم که همیشه میخواهم یه چیز با حال بنویسم در فکر یک سوژه بودم که البته پیدا هم کردم ولی چون کار خیلی داره بنابراین مجبورم فعلا با همین جواب دادن به رفقا ادامه بدم خلاصه شما ها هم یه نیم نگاهی بندازید .اول به اقا صادق گل جواب میدم ولی امیدوارم از درسش عقب نیافته بعدا بندازه کردن کمونیست ها ببین دوست خوب من این مطلب که شما در این پایین خواندی هیچ ربطی به شما نداره واین در جواب دوست عزیزی بود که احوال من را در ایمیل پرسیده بودند و دوم اینکه با اظهار نظر دوم تان نشان دادید که بدتان هم نمی آید شما هم دهنی گرم کنید ولی دوست عزیز هر کسی میتواند به اظهار نظر یا ایده و عقیده کسی حتی توهین هم بکند ویا کلا آن نظر را رد کند ولی این موضوع صرف به ایده نظر ویا مکتب است و تحت هیچ شرایط کسی نمی تواند به خود شخص یا خانواده اون شخص توهین کند.یه مثالی میزنم یه رفیقی که گاه گاه به هم سر میزنیم وایشان نیز ارادت خاصی نسبت به کمونیست دارند ( مداد سیاه ) چنان بر کمونیست تاخته که عمر بر ایران نتاخته بوده واین تاخت وتاز تا آنجایی ادامه داشته که خمینی بابت این موضوع ایه نازل کرده ولی در این تاخت وتاز هرگز ایشان در هیچ موردی به شخص بنده توهین نکرده وبطور کلی ما برروی کاغذ آنهم در مورد ایده لوژی در گیر هستیم نه من به خواهر مادر ایشون اشاعه ادب میکنم نه این دوست محترم ،این دوست اغلب با یک چوب بر سر کمونیست میزند وما هم با تبر نظرات راست گونه ایشان را قطع میکنیم ولی دوست شما به من وخانواده من توهین کرده وشما در مطلب دوّم تان مهر تایید بر این موضوع میزنید خودتان هم در پیامی که گذاشته اید به صراحت اعلام میکنید که وقتی تو به عقاید ما اهانت میکنی چطور انتظار داری که ما به تو احترام بگزاریم من به گفته خودتان به عقاید شما توهین میکنم وشما به من توهین میکنید در ضمن من نخواستم که شما به من احترام بگذارید من خواستم که شما توهین نکنید .دوست دیگری در سایت آینه کلی من را نصیحت کرده اند که در این نصیحت های پر لطف گفته اند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو که در جواب ایشان میگویم اگر شما خواهی نشوی همرنگ جماعت پس کمونیست شو بعدش هم اگه دوست داشتی رسوا.
می خواستم همین جا تموم ش کنم ولی این سیمان مریض نزاشت اسرار کرد جان مادرت جواب من را هم بده که مجبور شدم این چند خط را هم اضافه کنم .اولا پسرم فاحشه نه وتن فروش بی ادب به تو چه که کسی از وجود خودش مایه میز اره مگه وقتی شما ها ( آخوندها ) 200 نفر را پوسنکنده ترتیب میدهید و بعد هم اسمش را میگزارید صیغه کسی به شما میگه ...... دوما تو چه جور مسلمانی هستی که گناه مردم را می شوری شاید این خانم میخواهد با این وسیله تبلیغ دین بکند . پرسیده اید برداشت شما از اسلام چیست که من در جواب میگویم من اصلا اسلام را قبول ندارم که بخواهم برداشتی داشته باشم ولی یه چیزهایی از زمانی که مسلمان بودم یادم هست واونهم ترس بود که اگر این کار بکنی وای وای سوسک میشی و یک دنیای یک بعدی و البته صراط المستقیم. در آخر جواب به شما که خیلی به طور خلاصه نوشتم توجه شما را به حدیثی از کارل مارکس ( ره ) جلب میکنم .کارگران چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیر های شان پس کارگران جهان متحد شوید .معنی این را میدانی یعنی چه!؟نه نمیدونی منهم نمی گم بمونی تو خماری.
یه دوست خوب دیگه اومده سئوالی را در مورد متریالیست تاریخی مطرح کرده ودر سئوال دوم پرسیده آیا شما حکمتیست هستید و آخر اینکه حکمتیست چیه؟
اول همین جا بگم که اصلا از پایه به این سئوال مشکوک م ولی برای اینکه بقیه نگن این بابا شاسگوله یه جواب کوتاه میدم شاید بدرد یه کسی هم خورد ولی این سئوال حتما کار یه کمونیست چون از متریالیست تاریخی که به مارکس ختم میشه پرسیده .
اصولا متریالیست ها را طبیعت گرا ویا ماده گرا می گویند مکتب متریالیست هم بر میگرده به اون موقع که پدر، پدر بزرگ ، پدر بزرگ ما هم در انواع میوه ها نبود از بنیان گزاران متریالیست ها می توان از هراکلییوس که از یونان آمده نام برد که قبل از ارسطو و افلاطون بوده ودر زمان ارسطوو افلاطون که ایده آلیس م را بنیان گذاشتند محتوای خاصی پیدا کرده حتّی شواهد نشان داده که در همین مکتب اتم نیز شناخته شده بوده است .اما متریالیست تاریخی ، وقتی مارکس جوامع بشری را از لحاظ طبقاتی بررسی کرد و آنرا به سه دوره برده داری ، فئودالی و سرمایه داری تشریح کرد متریالیست را متریالیسم تاریخی نامیدن که البته بعدها لنین گفت در اثر حاضر سرمایه داری با شکل خاصی تبدیل به امپریالیسم شده که این نکته ضمنی است .در جواب اینکه شما حکمتیست هستید باید بگم که نه خوب اون پایین سایت هایی که من لینک دادم را نگاه کن دیگه ودر جواب سئوال حکمتیست چیست میگویم شما که اسمش را بلدی خوب سایت شان را هم بلدی برو از خودشون بپرس ولی مواظب کلاه بوقی باش.
راستی یهو یه فکری به نظرم رسید چطور اسم این وب لاگ رو من عوض کنم و بزارم دایر ت المعارف کمونیستی یا سئوال های شما پاسخهای کمونیست یا اینکه شما فحش بدین من قربون صدقه برم یا ......
دفعه بعد دیگه جواب نمیدهم به مطلب از ناهنجاری های اجتماعی میگذارم که بخونین.
سبز باشید واستوار

از ميان گفتوگوهاي چاپلين : سبيل نامتعارف من نشانگر نوعي وقتگذراني و بياهميتي به همه چيز است. آن كت و شلوار هم نمادي از روزمرگيهاي بيهودهيي است كه طي ميشود. وقتي آن عصا را به دست گرفتم نميدانستم كه قرار است چگونه ميليونها نفر را مجذوب كنم.گاهي پيش ميآمد كه هنگام اجراي يك صحنه، عصا جلوتر از من حركت ميكرد و زير پاي كسي ميرفت يا به شانه كسي ميگرفت و همه را به خنده وا ميداشت. بيآنكه حتي من بخواهم.من ليبرال هستم و صلح را دوست دارم. هرگز به هيچ تشكيلات سياسي تعلق نداشتهام و در همه زندگي با نام حقيقي خودم كار كردهام. يونايتد آرتيست فقط چيزهايي را كه بايد،سرجايشان قرار ميدهد، نه بيشتر و نه كمتر. هاليوود بايد به بعضي چيزها احترام بگذارد.من به اندازه همه امريكاييهاي ديگر، خودم را شهروند امريكا دانستهام و بزرگترين عشق من در زندگي همين كشور بوده ، چرا كه نزديك به سيسال در اينجا زندگي كردهام. اما اين دليل نميشود كه احساس جهاني بودنم را زير پا بگذارم. احساس ميكنم شهروند همه دنيا هستم و بالاخره روزي فرا ميرسد كه تمام مرزهاي دنيا برداشته شود. از ميان حرفهاي ديگران درباره چاپلين ژانرنوار: چاپلين بيهودگي دنيا را درك كرده بود. براي همين مانند يكي از حواريون آن را تحمل ميكرد تا روحش از خشونت دور بماند و قلبش آرامش يابد. سامرست موام: چارلي ميتواند بيآنكه تلاشي كند،شما را ساعت ها بخنداند. او قدرت بياندازهيي در زمينه كمدي دارد. قدرتي كه از ضمير ناخودآگاهش سرچشمه ميگيرد. اما همه اينها دليلي بر شاد بودن كارهاي او نيست. هميشه غمي پشت شيرينكاريهاي اين نابغه نهفته است كه انكارناپذير است. جرالدين چاپلين: پدر من،بزرگترين مردي بود كه در طول سالهاي زندگيام شناختم. مردي كه در تمام لحظات زندگياش،نتوانست آرامشي كامل را احساس كند. اليزابت تيلور: درباره چارلز فقط يك جمله ميتوان گفت. او هنرمندي بزرگتر از اندازه زمان خود بود. مارلون براندو: كاش ميشد كمي و فقط كمي از هنري كه اين نابغه كوچك در ناخودآگاه خود پنهان كرده، در خود آگاه من وجود داشت.هارولد لويد: هيچگاه نتوانستم به عنوان يك كمدين، هنر او را به چالش بكشم. او آنقدر بر لحظه لحظه كارهايش تسلط دارد كه حيرتانگيز است.



ازنظرتاريخي، فويرباخ يكي ازمهمترين فيلسوفان ماترياليست پيش ازماركس است. پيرامون اهميت او بايد گفت زمانيكه در اواسط قرن ۱۹ درغرب فلسفه اي غيراز ايده آليسم يكه تازي نميكرد، او به نقد نظرات فيلسوفاني مانند: هگل، كانت و شوپنهاور پرداخت. فويرباخ از موضع ماترياليست آنتروپولوژيك به انتقاد ريشه اي از دگمهاي مسيحيت و فلسفه ايده آليستي پرداخت.



اینجا وب لاگی است که دست نوشته های شخصی ام را بدون پاک نویس درج مینمایم.