سال نو مبارک

برای نجات جان کبرا رحمان پور تومار را امضا کنید

اینجا

کبری رحمان پور


سلام به همه دوستان .

ضمن عرض تبریک سال جدید به همه دوستان ، سال خوبی را همراه با سلامتی برای همه آرزومندم .همانطور که میدانید متاسفانه من قبل از سال یکی از دوستانم را از دست دادم وهمین موضوع باعث شد که آنطور که باید وشاید نتوانم عرض ادب کنم .به هررو از تمام دوستان عزیزی که در این مدت اظهار  لطف کردند تشکر میکنم ودستشان را به گرمی میفشارم . امیدوارم در این سال جدید عمری برای جبران محبت ها باقی باشد .

 

سبز باشید واستوار

salnomobarak2sd.jpg

چهار شنبه سوری ، جشن ، انقلاب

متاسفانه به علت فو ت یکی از دوستانم فعلا نمی تونم در خدمت باشم این چند روز هم در گیر بیمارستان بودم ونتونستم به شما سر بزنم در اولین فرصت خدمت خواهم رسید

 


 

 

          چهار شنبه سوری ، جشن ، انقلاب

 

از وقتی یادم میاد همیشه برای چهار شنبه سوری لحظه شماری میکردم ، مراسم چهار شنبه سوری رو از زبون مادر بزرگم شنیده بودم که اون زمان های قدیم ، حاکمی بوده ظالم مثل همین حاکمان امروز ایران که همه مردم رو به سطوح آورده بوده ، مردم قرار میگزارند آخرین سه شنبه سال همه در پشت در خونشون آتیش روشن کنن و بعد هم حاکم رو سرنگون کنن این اتفاق انجام میشه حاکم ظالم اون وقت هم سرنگون میگرده واز اون به بعد مردم آخرین سه شنبه سال رو جشن میگیرند .

البته این خلاصه ای بود از اون مطلبی که مادر بزرگم برای من تعریف کرده بود . ولی به واقع این مراسم چهارشنبه سوری چه شور حالی داره زمانی که من تو ایران بودم چهارشنبه سوری برای من از هر جشنی عزیز تر بود چرا که اینخوش باشید مراسم توی محله ما یه شور حال دیگری داشت وقتی نو جوان بودم امیر آباد زندگی میکردیم همیشه شب چهارشنبه سوری خیابون هفدهم غوغایی بود از طرفی بچه ها با طرقه و نارنجک های صوتی که گاهی اوقات صدایشان مانند موشک کروز بود واز طرفی هم رقص و شادی ، برای پسرها دختر بازی و برای دختر هم پسر بازی، تا آنجایی که من بخاطر دارم تو شب چهار شنبه سوری انگار فضا یه شکل خاص به خودش میگیره شکلی مثل اتحاد و انقلاب شاید فکر کنید میخواهم چهارشنبه سوری را سیاسی کنم که البته باید بگم چهارشنبه سوری در کل سیاسی هستش و به من احتیاجی ندارد دلیلش هم واضح است ؛ وقتی کمی پا به سن  گذاشتم از امیر آباد به شهرک ژاندارمری رفتیم بازهم برای من فرقی نمیکرد فقط این تفاوت رو پیدا کرده بود که حالا پیشرفته شده بودم و بجای دارت و قوطی حلبی برای کار بیت از وسایل پیشرفته ای که از پله سیروس خان میخریدم استفاده میکردم و بجای اینکه یکی صدای ضبط صوت را از پنجره خونش زیاد کنه حالا دیگه از بلند گوهای ماشین موزیک پخش میشد و عجب که این جوانها دور این ماشین میرقصیدند ولی ربط چهارشنبه سوری با انقلاب ، به نظر من ربط ش اینجاست که رژیم آخوندی تو این شب آچمز میشه نمیدونه به کدوم محله ویا کوچه حمله کنه ویا اینکه چه کسی رو به چه بهانه ای دستگیر کنه ویا اینکه جرات نزدیک شدن به مردم را نداره  این صحنه رو به چشم دیدم توی خیابون البرز شهرک ماشین نیروی افتضاحی خواست بیاد سمت مردم ولی بچه ها آنقدر به سمت ش نارنجک پرتاب کردن که که دنده عقب فرار کرد عده ای خواستن پیاده حمله کنن که وقتی بچه ها فرار میکردن دیگه اثری از اونها نبود چرا که همه در ها باز بود وهمه به یک دیگر پناه میدادند و خلاصه رژیم آخوندی رو با مامور های سرکوب گرش حسابی شرمنده میکردن وبه نظر من این یعنی انقلاب شاید نشه به عنوان یک آلترناتیو واقعی از این مسئله یاد کرد ولی میشه از اون بعنوان یک استارت استفاده کرد من فکر میکنم وقتی ما میتوانیم مثل چهارشنبه سوری بهم پوشش بدیم باید از فرصت های این چنینی استفاده کنیم ، هیچ کس فکر نمی کرد در پی چسباندن یک اطلاعیه مبنی بر بسته شدن روزنامه سلام در دانشگاه واقعه 18 تیر اتفاق بیا فته .

اگر کمی حس انقلابی بگیریم واز فرصت ها استفاده کنیم میتونیم این فرصت ها را به ثبت برسانیم شاید نشه امسال از این چهار شنبه سوری برای انقلاب استفاده کرد ولی یکی از همین مراسم به انقلاب منجر خواهد شد اگر کمی چشم های خودمون را پیرامون این روز باز کنیم و فضای چهار شنبه سوری را نگاه کنیم میبینیم که تفاوتی با انقلاب نداره ، صدا ، آتش ، فریاد ، دستگیری ، زخمی ، آژیر ، فرار ..........

امیدوارم دوستانی که در ایران هستند مراسم چهار شنبه سوری خوبی داشته باشند و البته رعایت حال دیگران را نیز در نظر بگیرند  و همین طور مواظب خودشان هم باشند .

 

                                 سبز باشید واستوار 

 

مینا احدی

 

 زنان آزادی خواه  ۸ مارس روز آزادی زن بر شما مبارک باد

 

روز زن مبارک


 

سلام

امشب وقتی گوشی تلفن رو برداشتم تابا مینا صحبت کنم یک لحضه فکر کردم نیست ویا اگر هم باشد آنقدر خسته است که تلفن من فقط برای او ایجاد مزاحمت میکند .از این رو بدون مقدمه شروع به نوشتن این چند خط برای معرفی مینا کردم .

مینا کیست ؟ زنی است متولد شده در ایران، رنج کشیده از ظلم وستم رژیم جمهوری اسلامی کسی که شوهر ش در جلوی چشمان به بند کشیده شده واندکی بعد به تیغ جلاد سپرده گشت . مبارزی که جوانی وزندگی خود را فدای انسانیت کرده ودر تمام عمر خود در هر دورژیم شاهنشاهی وحکوت اسلامی  یک لحظه از مبارزه دست برنداشته است .شاید فکر کنید چون این زن یک کمونیست است ویا هم حزبی من میخواهم نجوای یار سر دهم ولی این طور نیست واین موضوع از بطن وجودم سرمیزند وقتی تلاش های شبانه روزی مینا را میبینم بی اخیار به او حسرت میخورم من بعنوانمینا احدی یک مرد زره ای از توانایی های اورا ندارم ، هر جا که حرفی از نجات زندگی کسی در میان باشد ، هر وقت خطر سنگسار زنی را تهدید میکند ، هر وقت پناهنده ای در حال اخراج شدن است ، هر وقت بحث ازادی زن مطرح است و...... مینا در صورت اطلاع آنجاست ، همین چند ماه پیش بود؛  چون من عادت دارم دیر وقت کارهای آنلاین کردن سایت ها را انجام دهم خبری را پیرامون سنگسار حاجیه در پیک ایران خواندم ساعت حدودا چهار صبح بود خواستم تلفن بزنم وبه او اطلاع دهم ولی پیش خودم فکر کردم که اکنون خواب است وتا صبح هم کاری نمی تواند بکند از این رو ایمیلی برای او ارسال کردم ودر ایمیل ذکر کردم اگر مطلب را دیده است به من اطلاع دهد در کمال ناباوری حدودا یک ساعت بعد ایمیلی همرا با سه نا مه برایم از طرف مینا ارسال شد یک نامه تشکر یک نامه محکوم نمودن این موضوع ونامه دیگر برای درج برروی سایت ها بود هنوز شب به صبح نرسیده مینا یک کمپین برای نجات حاجیه راه انداخته بود که حتی لینک این کمپین در همین وب لاگ هم آنلاین شد ودر نهایت با تلاش فروان مینا حاجیه از سنگسار نجات پیدا کرد این گوشه ای کوچک از کارهای روز مره میناست ، مینایی که برای دفاع از آزادی های مشروع همیشه بدنبال مدیا بود حالا روزانه از سرتاسر دنیا خواهان مصاحبه با او هستند هر جا سخن از حق زندگی ،حیاط و آزادی است مینا جز نفرات اصلی لیست اسامی دعوت شدگان میباشد ، هر روز هروز هم دعوت از مینا زیاد وزیاد تر میشود روزی نیست که رادیویی ویا تلوزیونی مینا را نشان ندهد ، هنوز از کنفراس پکن +۱۰نیامده به کنفرانسی در نیویورک دعوت شده من که به شخصه به مینا حسرت میخورم نه بخاطر اینکه او چهره شده بلکه بخاطر انسانیت واز خود گذشتگی مینا که در وجود هر کسی خلاصه نمی شود مینا اکنون جزء کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران  ، دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی ، عضو کمیته آزادی زن ، دبیر کمیته علیه سنگسار ، سخنگوی کمیته علیه اعدام میباشد مینا را میتوان به عنوان یک زن نمونه ، مبارز وفدکار یاد کرد زنی که با تمام مشغله از زندگی وکودکان خود قافل نیست او اکنون در درآلمان با دو فرزند خود و شوهرش محمد آسنگران زندگی میکند .

در ادبیات کمونیستی خانم ، بانو ویا القاب دیگری بجزء رفیق وجود ندارد ومن افتخار میکنم که مینا رفیق من است ومن میتوانم مینا را درنهایت سر شناسی ویا قدرت مینا صدا کنم .مینا برای من سمبل مبارزه ،انسانیت وافتخار است او ارج می گذارم ودستش را به گرمی میفشارم وامیدوارم زنان ودختران ایرانی مینا را سرمشق قرار دهند و خصوصا در این روزها ( ۸ مارس ) جای بر پای مینا گزارند .

اصول قلم زدن در این وب لاگ بر اساس دست نوشته است وچون دست نوشته های من بدون پاک نویس است قطعا مطالبی را از قلم انداخته که امیدوارم خورده ای در بر نداشته باشد .

 

سبز باشید واستوار

 تاريخچه ٨ مارس و اهميت تاريخى اين روز


٨مارس روز جهانى زن در راه است. اين روز را زنان و مردان آزاديخواه و برابرى طلب در سراسر دنيا گرامى ميدارند و از اين موقعيت استفاده مى کنند تا براى بهبود شرايط زندگى و آزادى و برابرى مبارزه کنند. روز جهانى زن و مبارزه براى برابرى انسانها حلقه واسطى است که زنان و مردان برابرى طلب در سراسر دنيا را به هم وصل مى کند. نوعى اتحاد و همبستگى که علاوه بر اهميت بسزائى که در به سرانجام رساندن خواسته هاى انسانى دارد، هيجان انگيز و پر شور نيز ميباشد. تصور اينکه هزاران زن و مرد با قيافه ها و فرهنگها و زبانها و سابقه هاى متفاوت در اقصى نقاط دنيا که از نابرابرى و تبعيض و زن آزارى به تنگ آمده اند و مصممند به اين وضع پايان بدهند، روز ٨ مارس به اشکال مختلف اين تنفر و اعتراض خود را نشان ميدهند، نوعى احساس قدرت و همبستگى را در انسان موجب مى شود.ايده تعيين روزى بعنوان روز زن اولين بار توسط اعضاى حزب سوسياليست آمريکا مطرح شده و بمدت چند سال در اين کشور آخرين يکشنبه ماه فوريه بعنوان روز زن جشن گرفته ميشد. اين کار الهام بخش کلارا زتکين سوسياليست آلمانى شد که پيشنهاد تعيين روزى بعنوان روز جهانى زن را در يکى از کنگره هاى انترناسيونال مطرح کرد. انتخاب ٨ مارس بدليل گراميداشت8 مارس خاطره تظاهرات عظيم زنان کارگر نساجى و پارچه بافى شهر نيويورک آمريکا براى افزايش دستمزد و پائين آوردن ساعات کار در سال ١٨٥٧ بود که توسط پليس وحشيانه در هم شکسته شد و شمار زيادى دستگير و زندانى و عده قابل توجهى زخمى و کشته شدند. روز جهانى زن در يکقرن گذشته به زنان فرصتى داده تا مبارزات خود براى برابرى و آزادى را جمع بندى کرده و براى متحقق کردن مطالباتشان بجنگند. اولين تجمعات عظيم زنان در سالهاى ١٩١٣ و ١٩١٤ در تقابل با فرا رسيدن جنگ جهانى اول بود. سال ١٩١٧ روسيه شاهد بزرگترين تظاهراتهاى خود بمناسبت ٨ مارس بود. در اين راهپيمائى و ابراز وجود سياسى که توسط آلکساندرا کولونتاى و کلارا زتکين سازمان داده شده بود، زنان با شعار صلح و نان بميدان آمدند. در اين سال و سالهاى بعد از آن نيز زنان اروپا و آمريکا وسيعا از ٨ مارس استفاده کرده تا براى بدست آوردن حق راى براى زنان و تحقق ديگر مطالبات زنان مبارزه کنند. در ايران نيز ٨ مارس تاريخچه اى درخشان از مبارزات و مقاومت زنان در مقابل رژيم سياه جمهورى اسلامى دارد. اولين و بزرگترين تظاهرات عمومى بعد از بقدرت رسيدن  8 مارس جمهورى اسلامى تظاهرات ٨ مارس ١٣٥٨ بود که در اعتراض به فتواى ارتجاعى خمينى براى اجبارى کردن حجاب سازمان داده شد. اين تظاهرات سرآغاز نبردى طولانى و روزمره بين حاکمان رژيم و زنانى بود که حاضر نبودند تن به بردگى و آپارتايد جنسى بدهند. نبردى خونين و دردناک که زنان زيادى را قربانى گرفته است، زندگيهاى فراوانى را نابود کرده است و هر لحظه آن پر مشقت و دردناک بوده است. اما در همان حال اجازه نداده است سران رژيم لحظه اى آرامش داشته باشند و قدم به قدم اين رژيم را بعقب رانده است. چادر و مقنعه و حجاب کامل که اوايل انقلاب بعنوان يونيفورم کار و لباس رسمى زنان اعلام شد، هيچوقت از جانب اکثريت عظيم زنان پذيرفته نشد و بمرور فقط عده قليلى از زنانى که خود سر درآخور رژيم دارند، آنرا رعايت کردند. جداسازيها و آپارتايدى که بر قوانين جامعه حاکم است، نه تنها نتوانست مانع رشد فرهنگى مدرن و برابرى طلب در بين جوانان و مخصوصا زنان جوان شود، بلکه برعکس زنان و دختران را در ابعادى وسيع وارد ميدان سياست کرده و آنها را براى سرنگونى اين رژيم هر روز از روز پيش مصمم تر کرده است .


سلام

خیلی وقتها فکر میکنم چقدر ما باید ظالم باشیم وبه محیط پیرامون خودمون بی تفاوت وقتی امشب وایتی در دل کرد تصمیم گرفتم که از فردا هر طور شده به اون توجه بیشتری داشته باشم ، شاید باورتون نشه ولی این اقا پسر همه چیز رو میفهمه من تا به حال خیلی سگ داشتم هم تو ایران هم اینجا ولی این یه چیز دیگس اولا که دوزبان ایرانی وآلمانی رو کامل متوجه میشه که من تو هر دوتاش ریپ میزنم ،این که میگم متوجه میشه یعنی واقعا متوجه میشه تا به حال چیزی پیش نیامده که من بهش بگم واون متوجه نشه  با این که بلد نیست حرف بزنه ولی همه چیز رو حالی میکنه الان هم اینجا دراز کشیده ومیگه دیگه بسته بیا بریم بخوابیم ولی من همون طور که تو پست قبلی اشاره کرده بودم که مطلبی را آماده کرده بودم وپاک شد رو باید دوبار ه تایپ کنم وبطور خلاصه اشاره ای هم ایجا میکنم  . فردا یعنی در واقع امروز وفردا ایران در مرکز پژروهش های استراتژیک یک نشت خبری با رومانتسف داره وتو این جلسه میخواهد خیلی چیزها رو علنی کنه ویه جوری هایی هم میخواهد بگه که ما اتم رو در اختیار داریم واین یعنی فاجعه یعنی جنگ وکشت کشتار مقاله ای که آماده کردم در این مورده ولی دیگه اینجا نمی زارم وفقط  میگم آخوند جماعت داره به طرف مسیری میره که جز بدبختی برای مردم ایران هیچ چیز دیگری در بر ندارد بعد هم دمشو میزاره رو کلوش ود درو فقط علی میمون وحوضش امیدوارم که مردم ایران گول این رزیم آخوندی رو نخورن وخام تبلیغات اینها نش ،یکی دوروز پیش دیدم شمخانی داره اسلحه ای رو امتحان میکنه وبعد هم میگه اینو ما ساختیم وکلی هم لات بازی دیگه اولا که غلط کردی تو ساختی چون اون اسلحه اشتیر ۵۰ اچ اس است که ۸۰۰تا از اون رو تحویل گرفتی از اتریش بقیش رو هم خواب ببنین ومثل بقیه پول های مردم بیچاره رفت تو باقالی ها ودوما تو با این ادوات فرسوده هیچ غلتی نمی تونی بکنی پس لات بازی در نیار وبیخودی جون مردم رو تو خطر نیانداز اما اینجا یک نکته هنوز باقیه که مردم اگر به فکر نباشین این آخوند ها بد جوری کار دستمون میدن یعنی یه سنگی میندازن تو چاه که ۱۰۰میلیون عاقل هم نمیتونن درش بیارن من طبق وظیفه انسانی وعشقی که به زادگاهم دارم این میگم ( حالا نگین ناسیونالیسته لطفا )خودانید . دیگه واقعا خسته شدم ساعت حدود چهار صبحه ومنو وایتی هر دو داریم چرت میزنیم پس برای اینکه یه وقتی اشتباهی چیزی ننویسم تا بعد بای بای .

سبز باشید واستوار

 


سلام

اسم من وایتی امروز اومدم تا از دست این محسن حسابی گله کنم ویک در دل حسابی با شما بکنم شاید شما بتونین به من کمک کنین .من چهار سالمه ومدتیه که پیش محسن این کمونیست بی دین ایمون زندگی میکنم .قبل از اینکه بیام پیش محسن روزهای خوبی داشتم آخه من پیش خالش بودم روزهای های خیلی خوبی بود خاله محسن روزی سه چهار دفعه منو میبردوایتی بیرون گردش که هم جیش کنم وهم حسابی با سگهای دیگه بازی کنم ولی این محسن همش منو تنها میذاره یا سرکار یا کلاس و یا پای کامپیوتر هر چی بهش میگم بابا من جیش دارم حالا بازی بخوره تو سرم منو نگاه میکنه میگه بزار این مطلب رو آنلاین کنم بزار به این جواب بدم بزار الان جلسه پالتاک تموم بشه وهی بزار این کارو بکنم واون کارو بکنم تازه یک دفعه که من دیگه خیلی جیش داشتم ورفتم تو حموم جیش کردم با روزنامه منو دعوا کرد بعد هم منو نبرد بیرون وتا دوسه روزی با من قهر بود .دیگه از دستش خسته شدم از بس که توجلسه های کمونیستی شرکت کردم الان خودم یه پا کمونیستم ولی چه فایده که من اون چیزهایی رو که میخوام هیچ موقع با این جلسه ها درست نمی شه ، من دلم میخواد عروسک بازی کنم ولی محسن خیلی کم با من بازی میکنه تازه وقتی بازی میکنه به من نگاه نمی کنه فقط عروسک رو پرت میکنه که برم وبیارمش و تازه همش سعی میکنه دور پرت کنه یا یه جاهایی پرت کنه که من معطل کنم تا اون بتونه به این مونیتور لعنتی نگاه کنه ، اصلا این به فکر من نیست نه یه دوست دختری نه یک برف بازی جانانه نه هیچ چیز دیگه تازه امشب هم کلی گریه کردم چون وقتی از سرکار که آمد غذای منو داد ونشت پای کامپیوتر هر چی رو پاهام وایستادم که منوببر بیرون تازه ساعت یک نیمه شب که پرنده پر نمیزنه منو برد بیرون هی میگفت دارم یه مقاله اتمی مینویسم آخه میگه فردا پس فردا تو ایران در مورداتم خیلی خبراس من که سر در نمی یارم ولی این این طوری میگه خالاصه سرتون رو در نیارم همین امروز وفردا اگه دیدن کامپیوترش خراب شده بدونین کار منه چون اون درست بقل سبد منه میخوام جیش کنم روش تا حسابی خراب بشه بعد هم لپ تابش رو هم از روی میز برت کنم پایین فقط منتظرم یه روز یادش بره که صندلی رو از میز فاصله بده که هر دو رو باهم خراب کنم امشب دیگه نمی دونم چی بنویسم ولی بازم میام برای در دل پس تا دفعه بد بای بای و بقول محسن سبز باشیدو استوار.

این آقا رو کی میشناسه

راستش من هنوز  هنوز اون سایت دلخواه را پیدا نکردم که عکس آپلود کنم ولی فعلا با همین سایت آینه باید ساخت تا ما یک فکری برای  آینه بکنیم
 
 
 
 
 

 
 
نقد مدرنيته و صنعت فرهنگ



تئودور آدورنو از فيلسوفان و منتقدان اجتماعى مطرح آلمان پس از جنگ دوم جهانى به شمار مى رود. او در دهه ۱۹۶۰ برجسته ترين منتقد فلسفه علم كارل پوپر و فلسفه وجودى مارتين هايدگر بود. يورگن هابرماس يكى ازمهم ترين فلاسفه اجتماعى آلمان پس از ۱۹۷۰، شاگرد و دستيار وى بود. دامنه تأثير آدورنو تا حدودى از خصلت بين رشته اى تحقيقات وى نشأت مى گيرد.



تئودور آدورنو از فيلسوفان و منتقدان اجتماعى مطرح آلمان پس از جنگ دوم جهانى به شمار مى رود. او در دهه ۱۹۶۰ برجسته ترين منتقد فلسفه علم كارل پوپر و فلسفه وجودى مارتين هايدگر بود. يورگن هابرماس يكى ازمهم ترين فلاسفه اجتماعى آلمان پس از ۱۹۷۰، شاگرد و دستيار وى بود. دامنه تأثير آدورنو تا حدودى از خصلت بين رشته اى تحقيقات وى نشأت مى گيرد.
او از منتقدان جدى سنت هاى فلسفى غرب به ويژه از كانت به بعد و جامعه معاصر غرب محسوب مى شود.
آدورنو در ۱۹۰۳ در آلمان زاده شد. در ۱۹۳۴ طى دوران قدرت گرفتن نازى ها، در آكسفورد و نيويورك و كاليفرنياى جنوبى اقامت گزيد. در اين دوره چندين كتاب به رشته تحرير درآورد كه باعث شهرت او شدند از جمله كتاب ديالكتيك روشنگرى (به همراه ماكس هوركهايمر)، فلسفه موسيقى مدرن و شخصيت تماميت طلب. در ۱۹۴۹ به فرانكفورت بازگشت و سمتى در گروه فلسفه بر عهده گرفت. در آنجا به سرعت خود را به عنوان انديشه ورى پيشرو و چهره اى اصلى در مؤسسه تحقيقات اجتماعى تثبيت كرد. اين مؤسسه را از ۱۹۳۰ هوركهايمر سرپرستى مى كرد.بعدها از دل همين مؤسسه، مكتب فرانكفورت شكل گرفت. آدورنو در ۱۹۵۸ رئيس مؤسسه شد. از دهه ۱۹۵۰ به انتشار آثارى پرداخت كه مايه شهرت بيشترش شد. از جمله: در جست وجوى واگنر كه بيانگر نقادى وى از موسيقى دان مورد علاقه ايدئولوژى نازى هابود، بر ضدمعرفت شناسى كه نقدى ضدمبناگرايانه بر پديدارشناسى هوسرلى بود و اولين جلد يادداشت هايى بر ادبيات كه مجموعه مقالاتى در نقد ادبى بود. كتاب ديالكتيك نفى اثر مهم آدورنو در معرفت شناسى و متافيزيك در ۱۹۶۶ و كتاب مهم ديگر او به نام نظريه زيبايى شناسى در سال ۱۹۷۰ انتشار يافت. آدورنو در ۶ اگوست ۱۹۶۹ در اثر سكته قلبى درگذشت.
ديالكتيك روشنگرى: مدت ها پيش از آنكه «پست مدرنيسم» باب روز شود و تداول پيدا كند آدورنو و هوركهايمر نقدى اساسى بر مدرنيته به عمل آوردند. كتاب «ديالكتيك روشنگرى» در دوران اقامت آنان در خارج از آلمان در زمان جنگ شكل گرفت. كتاب با نقد و ارزيابى جدى اى از غرب مدرن آغاز مى شود: «روشنگرى (Enlightenment) كه در عام ترين معناى كلمه، پيشرفت عقل و انديشه تلقى شده است، همواره هدفش اين بوده كه انسان ها را از ترس رها سازد و آنها را آقا و سرور كند. اما زمين كه سراسر با نور روشنگرى روشنايى يافته است آكنده از مصيبت و بدبختى آميخته به غرور است.» آدورنو در اين كتاب اين سؤال را مطرح مى كند كه چرا چنين شد؟ چگونه پيشرفت علم و پزشكى و صنعت كه وعده آزاد ساختن انسان از جهل و بيمارى و سختى هاى حيوانى كار مى داد به پديد آمدن دنيايى كمك كرد كه در آن انسان عامدانه تن به ايدئولوژى فاشيست داد و آگاهانه به كشتارهاى جمعى روى آورد و به توليد انبوه سلاح هاى مرگبار پرداخت. پاسخ او و هوركهايمر اين بود: «عقل به ضد خود بدل شده يعنى غيرعقلى شده است.» اگر چه آدورنو، فرانسيس بيكن (۱۵۶۱ـ۱۶۲۶) را پيشگام ابزارى كردن عقل و در نهايت غيرعقلى شدن آن مى داند، معتقد نيست كه همه خطاها از علم و علم محورى جديد سرچشمه مى گيرد. به نظر او گرايش به پيشرفت عقلى و منتهى شدن آن به عقب رفت غيرعقلى به زمان هاى پيشتر باز مى گردد از جمله به فيلسوفان يونان. اگر حق با آدورنو باشد پس نقد مدرنيته، نقد ماقبل مدرنيته نيز خواهد بود و روى آوردن به مابعد مدرنيسم (يا پسامدرنيسم) صرفاً برابر با بازگشت به دوران پيش از مدرنيسم نخواهد بود. بر طبق اين عقيده جامعه به طور كلى نياز به تغيير و دگرگونى دارد. او معتقد است كه جامعه و فرهنگ يك كليت تاريخى را تشكيل مى دهند به گونه اى كه عدالت جويى جداى از روشنگرى فرهنگى نيست. فقدان يا از كف دادن آزادى در جامعه ـ در ساختارهاى سياسى، اقتصادى و حقوقى اى كه در آن زندگى مى كنيم ـ نشانه شكستى همزمان در روشنگرى فرهنگى است، در فلسفه، هنر، دين و جز اينها. اردوگاه هاى مرگ نازى ها نابهنجارى و لغزش ساده اى نبود همانطور كه فى المثل فيلم هاى استوديويى سطحى هم صرفاً سرگرمى هاى معصوم نيستند. اين هر دو حاكى از آن اند كه چيزى بنيادين در غرب مدرن برخطاست.
به عقيده آدورنو منشأ مصائب و تيره روزى هاى امروز الگويى از سلطه گرى كور است، سلطه گرى انسان ها بر طبيعت و سلطه بعضى انسان ها بر بعضى ديگر. آنچه سبب چنين سلطه هايى شده است ترس غيرمعقول از ناشناخته است: «انسان ها اعتقاد دارند كه از ترس آزادند وقتى ديگر چيز ناشناخته اى وجود نداشته باشد. اين امر راه را براى اسطوره زدايى هموار مى كند... در واقع روشنگرى خود ترسى اسطوره اى است كه قطعيت پيدا كرده است.»
در يك جامعه غيرآزاد كه فرهنگ آن در پى پيشرفت به هر بهايى است، آنچه «ديگرى» محسوب مى شود، چه انسان باشد چه غير انسان،كنار زده مى شود، مورد بهره كشى قرار مى گيرد و يا از ميان برداشته مى شود. ابزار از ميان برداشتن و ويرانگرى در غرب مدرن چه بسا پيچيده تر شده باشد و بهره كشى هم ممكن است شكلى غيرمستقيم تر از بردگى آشكار پيدا كرده باشد اما به هر روى، سلطه گرى كور و مبتنى بر ترس حتى با نتايجى جهانى ادامه مى يابد. نيروى محرك اين نوع پيشرفت يك اقتصاد سرمايه دارى است كه پيوسته در حال گسترش است و از تحقيقات دانشگاه ها و آخرين تكنولوژى ها تغذيه مى كند.
لامبرت زويدروارت در نوشته اى كه منبع اصلى مقاله حاضر است معتقد است كه برخلاف پاره اى نظرها، آدورنو روشنگرى قرن هجدهم را رد نمى كند و نه يك نوع فرا روايت (metanarrative) منفى از انحطاط كلى تاريخى به دست مى دهد. بلكه به واسطه تركيب و تأليفى از براهين فلسفى، تأملات جامعه شناختى و نقد و نظر ادبى و فرهنگى، يك ديدگاه دو سويه در باره غرب مدرن به دست مى دهد. او اين ديدگاه دو سويه را در اين تعبير بيان مى كند: « اسطوره از پيش، روشنگرى است و روشنگرى به اسطوره باز مى گردد.» قسمت نخست اين تعبير بيانگر آن است كه به رغم آنكه نيروهاى سكولاريز اسيون ( يا عرفى و غير دينى ساختن)، آداب كهن، اديان و فلسفه هاى پيشين را امورى اساطيرى و كهنه و منسوخ اعلام كردند آنها در روند شكل گيرى روشنگرى به نوعى نقش داشته اند و ممكن است هنوز هم در رونق آن نقش داشته باشند.
دومين بخش اين تعبير اين امكان را به آنها داد كه به تبيين گرايشات ايدئولوژيك و مخرب در درون نيروهاى مدرن دنيوى سازى بپردازند. آدورنو اساس اسطوره اى هم اسطوره و هم روشنگرى را اين فكر مى داند كه تغيير بنيادين غير ممكن است. به گمان او چنين مقاومتى در برابر تغيير مشخصه و صفت بارز اساطير قديم راجع به سر نوشت و سرسپردگى دوره مدرن به امور واقع است. اما به ديد وى هدف انديشه و تفكر يارى رساندن به سلطه كور بر طبيعت و انسانها نيست و از همين رو به نقد جدى عقل ابزار گراى مدرنيته مى پردازد.
صنعت فرهنگ: مطالعات فرهنگى آدورنو نشان مى دهد كه منطق مشابه اى در صنعت تلويزيون فيلم و راديو جريان دارد. او اين موضوع را در فصلى در كتاب ديالكتيك روشنگرى با عنوان صنعت فرهنگ شرح مى دهد. مفهوم صنعت فرهنگ بيانگر توليد انبوه آثار هنرى در سطح توده ها به شكل كالاست. استدلال محورى آدورنو اين است كه صنعت فرهنگ بنابر ماهيت خويش آثار هنرى و به طور كلى آثار فرهنگى را در قالبى عامه پسند و نازل و بازارى عرضه مى كند همچون كالا. ولى در عين حال در ظاهر آن را مستقل و خود سالار مى نماياند در صورتى كه آثارى كه بدين شكل توليد مى شوند و عموميت مى يابند خود مبتنى بر مناسبات اقتصادى و اجتماعى هستند و مايه رهايى نخواهند بود. حتى ممكن است به نظر برسد كه اين آثار، مخاطبان خود را از لحاظ فكرى و اخلاقى ارتقا مى بخشند و آنان را به انديشيدن وا مى دارند اما واقعيت خلاف اين است وتوهمى بيش نيست. محصولات صنعت فرهنگ چه بسا مايه لذت و سرگرمى شوند و «اوقات فراغت» را پر كنند اما تعالى بخش و تفكر برانگيز نيستند. در همين زمينه شايد بتوان افزود كه محصولات صنعت فرهنگ ممكن است جلوه اى از هنراصيل به خود بگيرند و وانمود كنند كه خاستگاهى يكسره فرهنگى و هنرى دارند اما ديرى نمى گذرد كه حقيقت آنها بر ملا مى شود و اين برملا شدن گاه چنان است كه عناصر و انگيزه ها و محرك هاى اقتصادى به شكلى فاحش قابل تشخيص اند.
صنعت فرهنگ با تأكيد بر بازار و قابليت عرضه (marketability) خصلت مستقل و غير ابزارى هنر را به كلى ناديده مى گيرد. همين كه بازار و قابليت عرضه، نقشى اساسى پيدا مى كند ساختار اقتصادى آثار فرهنگى نيز دچار تغيير مى شود. بدين ترتيب توليدات صنعت فرهنگ به جاى آنكه موجب آزادى شوند و كاربردى اصيل و حقيقى براى مردم داشته باشند كاربردى منفى پيدا مى كنند و ارزش مادى و قابل معاوضه جاى ارزش هاى فرهنگى آنها را مى گيرد. در اين وضعيت «هرچيزى فقط از آن حيث و تا آنجا ارزش دارد كه بتوان آن را مورد معاوضه و دادو ستد قرار داد نه آنكه فى نفسه ارزش و اهميتى داشته باشد.» صنعت فرهنگ ويژگى اصيل و خاصى را كه آثار هنرى روزگارى واجدش بودند از بين مى برد. برخى منتقدان متمايل به قبول و توجيه فرهنگ توده اى يا عامه با اين آرا مخالفت كردند بدون آنكه به نگرش انتقادى او چندان توجه كرده باشند. نكته اصلى مورد نظر آدورنو در اينجا آن است كه نشاندن ارزش مبادله اى يا مالى به جاى ارزش كاربردى فرهنگى توسط صنعت فرهنگ آشكارا بيانگر تغييرى سرنوشت ساز در جامعه غربى است.
آدورنو اگر چه بسيارى از آراى ماركس را برگرفت اما بر آن است كه در قرن بيستم برابر دانستن حقيقت با فوايد عملى تأثيرات ويرانگرى داشته است.
به عقيده او تفسير ماركس از جامعه سرمايه دارى نارسا است ونقد او كهنه و منسوخ. لذا مى گويد كه عمل گرايى صرف ديگر مبناى مناسبى براى ايجاد تغيير و رسيدن به وضع مطلوب نيست و نقد و بررسى نظرى نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.
به ديد آدورنو فلسفه بايد به نقد خود بپردازد. به گمان او فلسفه با اينكه هنوز ادعاى درك و شناخت كلى را دارد از شناخت اين واقعيت ناتوان است كه تا چه حد وابسته به جامعه است.
فلسفه بايد از ادعاى نيل به حقيقت ناب غير تاريخى دست بشويد. اكنون همان گونه كه كانت درباره امكان متافيزيك پس از نقد عقل گرايى توسط هيوم به طرح سؤال پرداخت بايد پرسيد كه آيا فلسفه هنوز ممكن است؟ نقد و بررسى نسبت ميان نظر و عمل يكى از محورهاى تأملات آدورنو در باره اخلاق و متافيزيك است.
يكى ديگر از محورهاى انديشه اوتأثيرات مخرب تاريخ قرن بيستم بر تمدن جديد است. در اين خصوص او بويژه به مسأله آشويتس اشاره مى كند. او مى گويد جنايت و وحشى گرى هيتلر ما را با يك پرسش مهم اخلاقى مواجه كرده است: چه مى توان كرد تا آشويتس و حوادث مشابه تكرار نشود. به ديد آدورنو از لحاظ متافيزيكى فلاسفه بايد با توجه به تاريخ ، راههاى مناسبى براى سخن گفتن درباره معنا و حقيقت رنج پيدا كنند، نه نفى رنج و نه نسبت دادن آن به عوالم ديگر كه اين هر دو به گمان آدورنو مانع از توجه به مناسبات اجتماعى و عينى و ضرورت تغيير است. او در پى تجربه اى متافيزيكى و نظرى ولى در عين حال به دور از وجود شناسى پنهان است...

از: روزنامه ایران

 
پيتر بنسون، بنيانگذار عفو بين الملل درگذشت

  

متاسفانه یکی از انسانهای خوب روز گار درگذشت من که خیلی از این بابت متاثر شدم چون قدمهایی که این مرد برای عفو بین الملل وکلا انسانها کشیده است رامی دونم ولی واقعا نمی دونم چی باید بنویسم .

هنوز کسی جز معدود دوستان جرات نکرده اسم این آقا پسر را بنویسه یا درست حسابی آدرس بده ولی در روزهای آتی عکس دیگری اضافه میکنم از همین گل پسر.


این آقا پسر کیه ؟

 

سلام مجدد به همه دوستان ورفقا یه مطلب رو آماده کرده بودم که با اجازه وقتی کلیک کردم که فرستاده بشه همچنان فرستاده شد که فقط گریه نکردم اصلا نمی دونم چه طوری غیب شد .

ولی خوب ایراد نداره اگر شد دوبار انجام میدم ولی حالا برای خالی نبودن عریضه اگه گفتین این جوان مودب کیه ؟! اگر  این تصویر روی کامپیوتر شما لود نمی شه علتش فیلتر بودن سایت آپلود کننده ( آینه ) عکس است باید از فیلتر شکن استفاده کنید .بعد هم اگر کسی سایت خوبی را که تا عکس نزاشتی ،عکس روپاک کنه بلده  لطفا بمن خبر بده .بعدا عکس های دیگری از این اقا پسر خوب را براتون میزارم.

 

اگه گفتین این اقا کیه

 

سبز باشید واستوار

بقالی های جمهوری اسلامی و آمدن بوش جون به اروپا

  این مطلب رو بعد از این که وب را آ پ کردم در وب آرمین دیدم .

از تمام وب نویسان خواهش میکنم از این لینک ها حمایت کنن

  آرش و مجتبي را آزاد کنيد!


کسی که از سخن و اندیشه بترسد، بمب اتم هم نجاتش نخواهد داد!!!

بنام آزادی اندیشه و عقاید



 


 

بازهم زلزله باز هم غم ورنج من که نمی دونم مردم ایران چقدر باید دیگه تحمل کنن کم از دست آخوند ها می کشن بلا های طبیعی هم قربونش برم از در دیوار می باره یک طرف برف میاید یک طرف سیل ویک طرف دیگه زلزله . از موقعی که انسانها بودن این بلا ها هم بوده ولی امروزه همه جای دنیا حتی تو کشور های افریقایی هم وقتی اتفاقی این طوری حادث میشه مردمش اینقدر بد بختی نمی کشن چرا که دولت های دیگه سریع کمک میکنن وبه داد مردم میرسن ولی تو ایران متاسفا نه برعکسه چرا که وقتی اتفاقی رخ میده نه تنها دولت کمک نمیکنه بلکه کمک دیگران را چنان چپو میکنه که آب از آب تکون نمی خوره چند  وز پیش یکی از دوستانم که شمال هست ومادرش در رشت زندگی میکنه میگفت نون بربری ۵۰۰تومان تخم مرغ ۱۰۰۰تومان پارو برای برف پارو کردن ۱۰۰۰۰تومان برف پارو کردن خونه ها که دیگه قیمت نداره سراغ نفت واین جور چیزها هم رو نگیرین که کفر محضه خوب حالا اینها کم بود کرمان هم اضافه شد اینقدر به مردم رشت کمک کرد ن که دیگه الان نا ندارن به مردم کرمان کمک کنن عصر داشتم تلوزیون نگاه میکردم دیدم داره ایران ، کرمان رو نشون میده صدای مجری برنامه ایرانی میومد که میگفت تا کنون ۷۰ نفر کشته شدن واین در حالی بود که مجری تلوزیون المانی داشت توضیح میداد فقط ۱۵۰ نفر در یک مسجد هنگام نماز صبح کشته شدن وعلت جم شدن این افراد هم مراسم محرم بوده است مردم ایران روز به روز بدبخت تر ومصیبت زده تر میشن بعد آخوند به فکر اتم واضافه کردن تسلیحات نظامی خودشه وجالب تر این که بعضی ها هم از این موضوع دفاع میکنن واگر بعضی از وب لاگ های همین بلوگ را ورق بزنید خواهید دید که چگونه جاه طلبی اخوند جماعت را توجیح میکنن از این موضوع بگزریم من با این که این ور دنیا هستم ودستم از ایران کوتاهه ولی زنگ زدم به مادرم گفتم هر کمکی میتونه انجام بده وخود نمایی نباشه ۱۰۰ یورو هم گفتم کمک کنه البته رقمی نیست ولی من در حال حاضر همین  قدر میتونم کمک کنم وبه مادرم م گفتم این پول رو دست دولت نده که این ها الان یک بقالی دیگه براشون باز شده که کاسبی کنن وحسابی مردم رو بچاپن  از طرفی کمک های بین الملل را چپو کنن وتو گمرک بفروشن تا چند روز دیگه تو میدون گمرک تهران لوازم ارسالی کشور های دیگه رو میشه پیدا کرد .

فردا صبح که چه عرض کنم امروز صبح چون الان ساعت ۵/ ۲ صبحه بوش جون تشریف شون رو دارن میارن المان تا با آقای شرودر مذاکره کنن واصل مذاکره هم سره ایرانه مثل دفعه پیش که میخواست به عراق حمله کنه پاشنشو کشید بالا وبه تمام اروپا رفت واخر هم حمله کرد این دفعه هم اومده تا با اینها اتمام حجت کنه وحرفهای آخرشو بزنه که ایرانو مجبور کنن آدم بشه وبشینه سر جاش والا دوباره جنگ واز این حرفها وهمانطور که بارها گفتم آمریکا تصمیم خودش رو گرفته ( اگر ایران با شرایط آمریکا کنار نیاد اون کار خودش رو میکنه ) حالا هی ما بگیم من آنم که رستم بود پهلوان .

از طرفی آلمانی هم یک تظاهرات بزگی رو ترتیب دادن چون به طور کلی آلمانی ها از امریکا خوش شون نمی یاد ویه جورایی با آمریکا یی ها کل کل دارن جدای از این تظاهرات بزرگ همه شهر ها از دیروز شروع کردن به تظاهرات های ضد بوش وحسابی شلوغه پلیس هم که قربونش برم مثل مورملخ ریخته تو خیابون واز صبح هم ورودی های شهر ماینس بسته خواهد شد که برای بوش گرامی اتفاقی نیافته البته این المانی ها چون تجربه تظاهرات زیاد دارن از دیروز را ه افتادن و رفتن ناگفته نماند که حزب ماهم از دیروز رفتن که اونجا باشن وبه این مسئله اعتراض کنن .

خوب رفقا طبق معمول من نشتم پای کامپیوتر وهر چی اومد تایپ کردم چون در واقع یکی دوروزی هم اینترنتم خراب بو د و نمی تونستم درست آنلاین بشم برای همین فکر نمیکردم بتونم مطلبی اضافه کنم که یک دفعه دیدم درست شد ومن  این دوتا مطلب  که داغ بود رو  نوشتم .

این هم یک خبر دیگه از امکانات بوش جون

حمله نظامی به ايران

با هواپيماهای بی‌سرنشين

محرمانه ترين اطلاعات نظامی جمهوری اسلامی، اسنادی است كه امريكا با رهبران ناتو پيرامون آن ها تبادل نظر می‌كند؟ اين نگرانی است كه اكنون و با آغاز مذاكرات بوش با سران اصلی ناتو و اتحاديه اروپا در بروكسل در ايران به آن می‌انديشند.

برخی سايت های اينترنتی- خبری عملا تفسيرهای خود را نه فقط در باره زمان حمله به تاسيسات نظامی ايران، بلكه به نتايج سياسی آن برای برپائی نظامی ديگر در ايران آغاز كرده اند كه دراين شماره پيك نت متن ترجمه شده يكی از آنها را می‌خوانيد.

اطلاعات نظامی كه دراختيار امريكاست و اكنون باحتمال قريب به يقين دراختيار ناتو نيز گذاشته شده، نه فقط از طريق منابع اطلاعاتی در درون عالی ترين ارگان های سپاه و فرماندهی كل نيروهای نظامی بدست آمده، بلكه از طريق مدرن ترين هواپيماهای بی‌سرنشين جاسوسی نيز عكس ها و نقشه های آن تهيه شده است. در تمام دوران اصلاحات، درحاليكه جمعی از فرماندهان سپاه، نمايندگی های رهبر در سپاه سرگرم توطئه عليه اصلاحات و برپائی زندان ها و شكنجه گاه های اختصاصی بودند و ملی مذهبی ها و روزنامه نگاران و دانشجويان را به آنها می‌بردند، امريكا محرمانه ترين اطلاعات نظامی را از درون همين ارگان ها بدست آورد. اين اطلاعات بدون داشتن شبكه ارتباطی در داخل اين ارگان ها ناممكن بود و به اين ترتيب امريكا در دو جبهه سود برد: 1- سركوب جنبش اصلاحات و قطع اميد مردم به تحول در داخل و تقويت اميد به خارج، 2- فرصتی طلائی برای نفوذ اطلاعاتی در ارگان های نظامی- اطلاعاتی برای زمانی كه ظاهرا فرا رسيده است.

آن پروازهای نورانی كه در تمام صفحات شمال، شمال غربی و شرقی كشور مشاهده شد و مردم انواع شايعات را پيرامون آن ساختند و حكومت سكوت كرد، پرواز هواپيماهای عكسبرداری جاسوسی امريكا بود.

هواپيماهای بی‌سرنشينی كه در جريان اشغال افغانستان در اكتبر 2001 توان خود را در عرصه عمل نشان دادند و بزرگترين ماموريت های تجسسی و انهدامی را عليه اهداف طالبان والقاعده اجرا كردند. دريمن نيز، در سال 2002 با شليكی موشكی  توسط  همين هواپيماها بزرگترين ضربه به مركز القاعده در يمن زده شد. بنابراين، بسيار محتمل است كه برخی ضربات موشكی به تاسيسات نظامی جمهوری اسلامی با استفاده از همين نوع هواپيما زده شود.

اين هوايپماها می‌توانند نزديك به 40 ، تا ارتفاع 50 هزار پا و با سرعتی بالای 200 كيلومتر در ساعت پرواز كنند و از طريق ماهواره های نظامی هدايت شوند. آنها می‌توانند موشك های هدايت شونده را حمل كنند.

وزن 512 كيلوگرم تا 1020 كيلوگرم طول بيش از 8 متر، ارتفاع 1/2 متر، طول بال ها 8/14 متر و قيمت 40 ميليون برای هر فروند.

نكته ديگر اينكه آن ها را ميتوانند از طريق پايگاه های استتار شده در روز زمين نيز هدايت كنند. مثلا در يك مانه در فلان شهر و يا منطقه و يا حتی از داخل يك اتوبوس و يا كاميون.

حالا، اين اطلاعات را بايد مقايسه كرد با تصوراتی كه امام جمعه های تهران و اروميه از حمله به تاسيسات اتمی و نظامی ايران دارند دارند و با اين تصور كه ارتش امريكا وارد ايران خواهد شد وعده تبديل ايران به ويتنامی ديگر را ميدهند!

خطر اصلی كه مطبوعات امريكا نيز درباره آن سكوت كرده اند آنست كه اين هواپيماها توان حمل موشك های اتمی با برد محدود كه امريكا برای آزمايش آن لحظه شماری می‌كند راهم دارند يا خير؟!

                                                

           

                                       سبزباشید واستوار