چند نکته
انقلابيون شورشگر و ما بازمانده گان!
از جمله شعارهاي رمانتيك انقلابي انسان مبارزغرب كه در آرشيو تاريخ ثبت شده ؛ نتايج ناشي از يك اقدام انقلابي بزرگتر از پخش هزاران اعلاميه، شبنامه و بروشور است. مالكيت دزدي است و دولت مدافع و ضامن دزدان سرمايه دار است.مرگ بر هرگونه اتوريته و حاكميت !؛ چه كليسا، چه دولت، چه قانون؟چه خدا، چه ارباب، چه رئيس. چون همه آنها موجب برده شدن انسان بيدفاع ميشوند?- هستند.
آنارشيسم يكي از مفاهيم مبارزه اجتمايي 2500ساله غرب بوده كه باكمك انقلاب فرانسه تكاني تاريخي، سياسي، ايدئولوژيك خورد. و آن واژه اي است از يونان باستان كه به معني: انسان بدون آقا و ارباب بالاي سر است. ارسطو آنارشيسم را وضعيت برده هاي بدون برده دار و صاحب، تعريف كرد. ماكياولي با اشاره به ارسطو، آنرا دمكراسي جعلي و بدون ريشه ناميد. ليبرالها آنارشيسم را در مقابل دولت قانوني نفرين كردند. رمانتيك ها به زدودن صفات منفي: هرج ومرج طلبي و بي ثباتي گري آن پرداختند و آنرا زمينه اي براي خلاقيت استتيك و آزادي هنر و هنرمند در فرهنگ و جامعه دانسته و بجاي هدف سياسي آن، خواهان نقش انتقادي از فسيل گري و سنت گرايي شدند. غير از رمانتيك ها، سوسياليستهاي تخيلي، متفكران عصر روشنگري و تئوريسين هاي ايده آليسم آلماني به جانبداري مثبت از آن پرداختند. ليبرالها،ماركسيستها، سنت گرايان، هر كدام از موضعي خاص به انتقاد از آن پرداختند. سنت گرايان با تجربيات ناشي از انقلاب فرانسه آنرا تئوري ترور، وحشت، نابود كننده سازمانهاي سياسي و دليل بي نظمي و آرامش دانستند. در باره آنارشيسم سياسي- اجتمايي بايد اشاره كرد كه پرودون اولين صاحب نظري بود كه عقايد سياسي خود را زير عنوان آنارشيسم مطرح كرد. در دهه هشتاد قرن 19 آنارشيسم در رقابت با جنبش كارگري ماركسيستي تبديل به يك جنبش اجتمايي شد. در كنگره انترناسيونال اول ماركس و باكونين رودررو قرار گرفتند. در دانشنامه هاي امروزي ماركسيستي پيرامون تعريف آنارشيسم آمده كه آن يك نظريه شبه انقلابي خرده بورژوازي است كه براساس بي برنامه گي، خواهان نابودي قانون و دولت است و زسازماندهي طبقه كارگر درمبارزه طبقاتي جلوگيري ميكند و درعمل در جبهه ارتجاع قرار دارد.ماركسيستها نمايندگان آنارشيسم درغرب را: اشتيرنر، پرودون و باكونين ميدانند.
آنارشيستها طبق آرزوهايشان خواهان پايان حاكميت انسان بر انسان هستند. آنها آنارشيسم را فلسفه عمل ميدانند و عمل انقلابي را، تبليغ عمل سياست و مبارزه ميدانند. به نظر آنها درهرجايي كه دولت با كمك پليس و بوروكراتي، هرگونه اعتراض راسركوب كند، زمينه براي تبليغ آنارشيسم وجود دارد.
محققين دانشگاهي درغرب چهار صفت آنارشيسم راعمده ميكنند، ازجمله :مخالفت آن با هرگونه سازمان؛ چه دولت، چه كليسا، چه اتحاديه. به اين دليل آنها خود را انقلابيون آزاد مينامند. دوم اينكه مخالفت آن باهرگونه: ايدئولوژي، تئوري، مذهب، ناسيوناليسم. به اين دليل آنها مشكوك به نداشتن تئوري براي عمل ميگردند. و سوم اينكه آنها بجاي دولت و مديريت اقتصادي خواهان: شوراها، تعاونيها، كمونها، خودگرداني فدراتيو هستند. چهارم اينكه آنها با اشاره به غريزه هاي طبيعي انسان، اساس زندگي خصوصي را برپايه آزادي اراده شخصي پيشنهاد ميكنند. بزبان ديگر، نظريات انقلابي آنها ريشه در سوسياليسم تخيلي و كمون هاي اوليه دارد. انواع آنارشيسم را ميتوان به : فردي، جمعي، كمونيستي، سنديكايي و غيره تقسيم كرد. مورخين : جوامع صنعتي، ازخود بيگانگي و تقسيم كار وحشيانه را دليل رشد روشنفكران آنارشيست بي طبقه و آنارشيسم سنديكايي بشمار مي آورند. در مقابل آن در جوامع عقب افتاده فئودالي و جوامع كشاورزي نوع ديگري از آنارشيستها وجو داشت. از جمله روشهاي مبارزه آنارشيستي ميتواند: بايكوت، خرابكاري، تظاهرات جمعي، آهستگي عمدي در توليد، و تبليغ براي انقلاب باشد. در دهه هاي اخير روشنفكران آنارشيست بدليل غيبت حمايت توده ها،سنگر مبارزه را به فضاي فرهنگ و ادب و هنر و انتقاد از فرهنگ حاكم انتقال دادند. از آن ميان: آوانگارد، پاپ و پست مدرن و غيره ميباشند. آنارشيستها خود را جريان مدرن ترقي خواه خوشبينانه و سوسياليستهاي آزاديخواه بحساب مي آورند،و بدون شرط، تئوري ترور انقلابي و خرابكاري را تداعي نميكند. نظريه آنارشيسم امروزه بخشي از تئوريهاي سياسي و فلسفه سياسي است.
از جمله صاحب نظران آنارشيسم درغرب : ويليام گودوين(1756-1836ميلادي)، ماركس استيرنر(1806-1856م)، يوسف پرودون(1809-1865م)، ميخائيل باكونين(1814-1876م)، پيتر كروپتكين(1842-1921م)، گوستاو لنداور(1870-1919م)، و مارتين بوبر (1878-1965م) هستند. گرچه مغزهاي نبوغ آميز آن، چون گذشته : پرودون، باكونين، و پيتر كروپتكين خواهند ماند ، آنها رانيز ميتوان شهيدان راه حقيقت و گمراهي، مبارزاني چون : ماركس، انگلس، لاسال، كائوتسكي، لنين، تروتسكي و ببل دانست
اعظم در انتظار اعدام
این زن یکی از هزاران زنی است که به دلیل وجود ارتباط عاطفی برای کاستن از جرم همدستش اتهام مشارکت در قتل را می پذیرد.
زنان ایران -حکم اعدام اعظم .ق به اتهام مشارکت در قتل شوهرش پس از دو سال حبس در سال 79 به همرا فرد دیگری به نام عباس .آ هر دو به قصاص نفس محکوم شده بودند پس از طی کردن پنج سال حبس بزودی به اجرا در خواهد آمد .این زن یکی از هزاران زنی است که به دلیل وجود ارتباط عاطفی برای کاستن از جرم همدستش اتهام مشارکت در قتل را می پذیرد.
اغظم .ق معروف به اعظم .د 31 ساله و اهل تهران است هفتمین فرزند خانواده و ثمره ی ازدواج دوم مادری که از راه کارگری خرجی هفت فرزندس را می داد . پدر او بنا و فردی عیاش ،معتاد وبداخلاق بود . پدر اجازه ادامه تحصیل به فرزندانش را نمی داد پسرها مجبور به کار در خارج از خانه و دادن بخشی از حقوقشان به پدر و دختران مجبور به ازدواجهای زودرس بودند .
پدر اعظم توجهی به مسائل و مشکلات فرزندانش نداشت . به طوری که خواهر اعظم مرتبا مورد خشونت شوهرش قرار داشت و خانواده نیز از او حمایت نمی کرد و برادر او معتاد بود در حالی که خانواده هیچ حمایتی از آنها نمی کرد . درست مثل اعظم که در نهایت بدبختی و فلاکت از خانواده طرد شد .
اعظم در 17 سالگی با زور و کتک پدر مجبور به ازدواج با پسر عمه اش شد. او از این مرد صاحب دو فرزند شد. شوهر اعظم فردی معتاد و بی مسئولیت بود . آنها مرتب در حال اسباب کشی بودند و شوهر اعظم که حتی خرج مواد مخدرش را هم در نمی آورد خانه شان را بابت مهیا کردن بساط عیش و نوش به دوستان ش اجاره می داد و کم کم سوئ استفاده از اعظم نیز به مراسم پذیرایی از دوستان معتاد شوهرافزوده شد .
.
فرزندان اعظم همواره شاهد این کج رفتاریها و خشونتها بودند . اعظم در موارد متعددی در ازا تامین خرج تریاک شوهرش و پرداختن مبالغ افراد دیگر برای سوئ استفاده ماهها در اختیارتنها یک مشتری قرار می گرفت .
اما زندگی اعظم از زمان آشنایی با عباس .آ تغییر کرد. هرچند عباس هم از زمره مرداني بود كه شوهر اعظم او را وادار به معاشرت با آنها مي كرد اما او مخارج آنها را تامین کرد و در قبال مبلغی به شوهر اعظم، دیگر نگذاشت که از او سو استفاده شود . اعظم بارها برای طلاق به دادگاه مراجعه کرده بود اما شوهرش حاضر به آمدن به دادگاه نمی شد. بالاخره اعظم به همراه عباس و دو فرزندش فرار کرد . این زندگی یک سال طول کشید تا اینکه شوهر اعظم رد آنها را پیدا کرد و تهدید ها یش شروع شد .
رو در رو با حقارتهای چند ساله
اعظم در خانه ای که عباس برای او و فرزندانش خریده بود با شوهرش قرارمی گذارد وقتی شوهر اعظم به خانه آنها می آید دعوا و در گیری شروع می شود . دوبار تمام رذالتهای شوهر زنده می شود .اعظم با چوب ضربه ای به شوهر می زند و عباس دستانش را روی گلوی مرد می گذارد و فشار می دهد . جسد را پشت ماشین می گذاند و درداخل کانال آبی می اندازند .چندی بعد با مراجعه اعظم به دادگاه برای طلاق غیابی به همرا ه عباس راز آنها فاش می شود .
پزشکی قانونی به علت پیدا نشدن جسد علت مرگ را تشخیص نداد .و از آنجایی که اعظم و کاوه فکر می کردند برای دو نفر حکم قصاص صاد ر نمی شود برای اینکه کاوه تنها گناهکار نباشد انجام قتل را هردو به عهده گرفتند .
فرزندان اعظم سالهاست که در مرکز بهزیستی نگهداری می شوند .و این روزها او خود را تنها و تنها تر از همیشه احساس می کنند.حكم اعدام او قطعي شده است اما اين سئوال همچنان باقي مي ماند كه اگر خانواده اعظم او را به ازدواج اجباري شوهر نمي دادند يا اگر قانون و دادگاه به او اجازه مي دادند طلاق بگيرد، ايا اساسا اين قتل اتفاق مي افتاد؟
این آغاز است وتا پایان راه بسیار
یادم میاد اولین باری که وب لاگ نوشتم یک جمله را برای استارت انتخاب کردم ( این آغاز است وتا پایان راه بسیار ) این جمله راهم به همه دوستانم که می خواهند وب لاگ استارت کنند توصیه میکنم چرا که در این جمله هزاران حرف نگفته وهرازان کار نکرده وجود دارد.
توی چند روز اخیر یکی از معروف ترین وب لاگ ها شمشیر را از رو بسته است ودر وحله اول حمله ای به کمونیست کرده وبعد هم یک وب لاگ نویس نگون بخت دیگر را مورد حمله بی دلیل خودش قرار داده است وقتی به وب لاگ این دوست عزیز سر زدم دیدم هیچ چیز قابل تعریف ومقدسی وجود ندارد وفقط این دوست عزیز دچار یک جو زدگی شده که خودش هم غافل از این است که چه چیزی را تحریر کرده است .زمانی که این وب لاگ را استارت کردم از خس آقا معروف دعوت کردم به وب لاگ من سری بزند وبنر ایشون را هم لینک کردم ولی این دوست بقول معروف آزادی بیان و.... خوشبختانه نیامدند ومن بعد ها متوجه شدم که اشباه کردم وحتی بابت نیامدن ایشون به وب لاگم در کامنتی از ایشون تشکر کردم . شاید فکر کنید چون خس اقا به من لینک نداد وسر نزد این کار را کردم ولی به واقع این طور نیست چرا که همین حالا هم در همین بلوک کسانی هستند که من به آنها لینک داده ام ولی انها این کار را انجام نداده اند ولی من به علت علاقه به نوشته هایشان به انها لینک داده ام وبطور کلی هر کسی در این اینجا از من لینک بخواهد من این کار را با کمال میل انجام میدهم حتی اگر تفکر ما بایک دیگر در تناقض با شد .من سعی میکنم با نقد های خودم با دیگران ارتباط برقرار کنم وتا به حال هم در این کار موفق بوده ام هرچند ممکن است دوستی از قلم افتاده باشد یا این که بر سر موردی بسیار تعصبی برخورد کند که بین نظرات ما برخوردهای پراتیکی هم بوجو د آید ولی من به شخصه از این برخورد ها خورده ای به دل نمیگیریم .
در پست قبلی رفیقی به من اطلاع داد که تو بعضی از وب لاگ ها را بدون دلیل نقد کردی وقتی دوباره این مطلب را باز خوانی کردم دیدم من در مورد بعضی از وب لاگ ها زیاده روی کردم وبه نوعی ازادی بیان را زیر سئوال بردم هرچند خودم را جز دسته ای از همان وب لاگ ها میدانم ولی با عنوان این مطلب نمیخواهم چیزی را توجیح کرده باشم اگر در مطلب قبلی زیاده روی کردم همین جا صمیمانه و تواضع از اون دوست عزیزوهمه دوستانی که احتمالا خورده گرفته اند عذر میخواهم .
اما در مورد مذهب هم باید بگم و همان طور که صدها بار هم گفتم من مذهب را امر خصوصی هر شخص میدانم خودم به شخصه با کلیه ادیان مخالفم ومذهب را بطور کلی رد میکنم ولی تا زمانی که مذهب امر خصوصی است هیچ مشکلی با اون ندارم ولی وقتی بخواهند مذهب را از هر نوعش تبلیغ کنند با اون مخالفت میکنم اگر بخواهند سر کودک حجاب کنند با اون مخالفت میکنم اگر بخواهند مذهب را در آموزش وپرورش وادارات رشد دهند با اون مخالفت میکنم وقتی بخواهند بوسیله مذهب من شما را از هم جدا کنند با اون مبارزه میکنم واقعاً منصفانه قضاوت کنید چند تا از شما آمدین وبا دیدن کلمه کمونیست کامپیوتر خودتان را بدون شات دان خاموش کردین وبعد هم به ده تا وب لاگ دست چپ ویا راست من هم نزدیک نشدین ویا خواستید نظر خودتان را بیان کنین ولی به علت بی مذهبی من به مطلکی قناعت کردین ویا اگر آدم میانه رو ای بودین بدون نظر رفتین خوب همین مسائل است که من با مذهب به علت انداختن فاصله ها مبارزه میکنم وهزاران حرف دیگر . ولی باز من با توجه به اینکه سایت های بزرگی را در اختیار دارم باز هم برای نوشته های بدون سانسور خودم این گوشه دنبال رفیق میگردم وباور کنید که حتی آدرس وب لاگ خودم را هم به تمام دوستان قدیمی خودم نداده ام و وقتی به وب لاگ بعضی از دوستانم میروم یا کامنت نمیآزارم یا این که ادرس را درج نمیکنم که این وب لاگ از مسیر خودش خارج نشود این مطلب را میتوانید از درج کامنت دوستان من درک کنید و خلاصه مطلب من دنبال دوست و رفیق میگردم هر چند مجازی و غیر قابل لمس من برای کوچک ترین قدمها ارزش قائل هستم وبا کوچکترین حرکت مثبتی عکس العمل نشان میدهم . ( خیلی دیگه مثبت شدم ) واصلا نمیدونم چه طور شد به اینجا رسیدم واینجا مطلب را خلاصه میکنم .
اما نکته سیاسی
حتما در جریان هستین که انفجاری در جنوب کشور رخ داده و همچنین مسجد بزرگ ارک آتش گرفته این دو واقع در میان این همه حوادث نکته کوچک و کوری هستن که ما خیلی ساده نباید از کنارش بگذریم .در پست قبلی اشاره ای به حمله آمریکا داشتم هنوز هم بر سر حرفم هستم و تکذیب حکومت اسلامی را قبول ندارم چراکه حضور آمریکا کاملا قابل لمس است واین کثافت ها تصمیم های واقعاً جدی ای برای ایران گرفته در این ماه جورج بوش داره میاد آلمان که در مورد ایران حرف بزنند و انفجار جنوب ایران هم کار همین کثافت های آدم کش است باید این را باور کنید که امپریالیسم اگر به خواسته خود نرسد حتما به ایران حمله خواهد کرد و ما باید از حالا به فکر باشیم چرا که این بار آمریکا اهرم هایی مثل مجاهدین ( شما بخوانید منافقین ) را تحت سلطه قرار داده و آتش گرفتن مسجد ارک هم نمونه ای از کارهای این اهرم ها میباشد اگر بخواهیم تاریخ را بررسی کنیم سینما رکس هم آتش گرفت ولی بعد ها مشخص شد که عمدی بوده است من سالها در بازار تهران کار کردم و به مسجد هم آشنایی دارم آتش گرفتن این مسجد آنهم با این وسعت نمی تواند کار یک بخاری باشد .
دوستان و رفقا حمله آمریکا به ایران تنها دلیل اقتصادی ندارد هرچند یک راه پول درآوردن بورژوازی جنگ است ولی واقعاً این بار آمریکا تنها برای بدست آوردن منافع اقتصادی قسط ورود به ایران ندارد چرا که با واسطه این کار در حال انجام است و شاید هم بهتر از رابطه مستقیم دلیل ورود آمریکا نیروی کار ارزان وجوان ایران است ، کسب تمام قدرت به معنای واقعه ای وبه دست آوردن کامل خاور میانه و کوتاه کردن دست اروپا و همچنین انهدام انقلابی که استارت آن در سال 1378 خورده است ، آمدن آمریکا به ایران ندادن قدرت به دست نیروها ی چپ است چرا که زمینه این نیرو در ایران بسیار مستعد است وبا چپ شدن جامعه ایران یعنی فاجعه ای برای آمریکا .توضیح در این مورد کار یک سطر ودوسطر نیست ومن هم الان دیگه خسته شدم ولی سعی میکنم بیشتر در مورد آمریکا و نیروی جدیدش مجاهدین توضیح دهم .
سبز باشید واستوار

کارل مارکس در كتاب "ايدئولوژي آلماني “ مينويسد، هدف از فلسفه اش اين است كه با هرنوع فلسفه ايده آليستي قطع رابطه قاطعانه بنمايد. براي حل معماي جهان بايد عمل سياسي و تجربه فلسفي با هم متحد شوند. فلسفه دريك جامعه ايده آل، فلسفه عمل و تجربه است. درجامعه ايده آل آرماني بدون طبقه آينده، تضادهاي : انسان و طبيعت، هستي جهان و وجود انسان، آزادي و ضرورت، فرد و نوع بشر، بايد حل شوند.
کردیم هرچند سمبه اونها تا حالا کمی قوی تر بوده و حتی بنده اینجا تو آلمان هم بنا به اعتراض که برای دیپورت چند نفر در یک اکسیون شرکت کرده بودم چند ساعتی را در باز داشت آب خنک میل کردم ولی این آب خنک نتجیه بدی هم نداشته که مشروح خبر ها رو میتونین در
كيركگارد، فيلسوف دانماركي، دليل فلسفه خود را در دو واقعه عجيب در زندگي اش ميداند؛ شكست عشق در سالهاي جواني و برهم زدن نامزدي اش، و ديگري، لعنت و نفرين خدا به سبب كفري كه پدرش در حال مستي مرتكب شده بود. به نظر همعصرانش، او به سبب اين دو اتفاق به بيماري افسردگي ماليخوليايي مبتلا گرديد. به ادعاي مورخين، اگر قرار است اثر نويسنده اي را نتيجه زندگي او بدانيم، كيركگارد يكي از آنها است، چون او براي فرار از بيماري افسرده گي اش سراغ ادبيات، فلسفه و الهيات رفت. كيركگارد فلسفه اگزيستانسياليسم را با ترس و فرياد مذهبي شروع نمود و به انتقاد از فرهنگ اروپا در آن دوره پرداخت و نوشت كه اروپا در حال ورشكستگي اخلاقي است. او گروهي از روشنفكران ميانه قرن 19 اروپا را نمايندگي ميكرد كه احساس پوچي، بدبيني و ترس خصوصي مي نمودند. بعضي از صاحبنظران، او را در كنار افلاتون و نيچه، با استعدادترين نويسنده فيلسوف درغرب بشمار مي آورند. كيركگارد همعصر ماركس بود، او پنج سال قبل از ماركس بدنيا آمد، ولي جوانمرگ شد و در 42 سالگي درگذشت. اگر ماركس خواهان آزادي، عدالت و زيبايي شد، كيركگارد خواهان آزادي انتخاب؛ نوع كليسا، دين و خداي انسان گرديد. اگر ماركس يك هگل گراي چپ بود، كيركگارد ضد هگل شد و عليه او قد علم نمود. كيركگارد به علت دشمني مطبوعات جنجال برانگيز، سالها با نام مستعار مقاله و كتاب نوشت. بعدها با افشاشدن نام اش، او را ?سقراط شمالي? نام گذاشتند. او سقراط را معلم خود ميدانست. اگزيستانسياليستهاي قرن 20 كوشيدند نظراتشان را بر اساس فلسفه كيركگارد بنا كنند. احترام كيركگارد براي سقراط به اين دليل بود كه به نظر او، سقراط فلسفه را بخاطر استفاده عملي آن در كردار و رفتار تبليغ ميكرد و نه بخاطر عشق به دانش و حكمت. كيركگارد، سقراط را برخلاف رمانتيكها، يك فيلسوف اگزيستانسياليست ميدانست، چون رمانتيكها به نظر او عملگرا نبودند. به نظر كيركگارد، چنانچه حقيقت نتواند تغييري در هستي و وجود و زندگي روزانه انسان بدهد، هيچ فايده اي ندارد. كيركگارد همچون الهيون قرون وسطا ميگفت؛ اعتقاد يعني عقل را كنارگذاشتن، تا خود را يافتن. او مينويسد ، خدا عشق است، گرچه من در تمام عمر رنج كشيدم. بنظر او، قدري مذهبي بودن غيرممكن است، انسان بايد با تمام وجود مذهبي باشد.
فيشته ميگفت براي شناخت هركس بايد به فلسفه اش توجه كرد، چون فلسفه هرشخصي نشانه اي از آگاهي، شخصيت، تربيت، شرايط اجتمايي او دارد. فيشته دليل و سرچشمه آزادي انسان را، ضرورت آن ميدانست و ميگفت، انسان،خود سازنده تاريخ است. به نظر مورخين چپ فلسفه، در جهانبيني فيشته جوان، ميتوان عناصر آته ايستي با روشي جدلي يافت.
در يك رودخانه دو بار نمي توان شنا كرد. جنگ، پدر همه چيزها است. اين دو، مشهورترين جملات فيلسوفي بنام هراكليت در بيش از دو هزارسال پيش هستند. جنگ را امروزه به شكلهاي بحث، جدل، مبارزه و غيره ترجمه ميكنند. براساس روايتي مشكوك، هراكليت، يكي از اولين فيلسوفان يونان باستان، با داريوش پادشاه ايراني رابطه نامه اي و مكاتبه اي داشت. او همچون زردشت احترام خاصي براي عنصر آتش در پروسه تشكيل جهان و طبيعت قايل بود. هراكليت حدود 500 سال پيش از ميلاد زندگي ميكرد. در باره تاريخ تولد و مرگش اختلاف نظروجود دارد. دانشنامه هاي چپ و سوسياليست آنرا بين سالهاي 483-544 پيش از ميلاد و دايرت المعارف هاي ليبرال درغرب، آنرا بين سالهاي 480-550 قبل از ميلاد ميدانند. هراكليت يكي از اولين روشنگران فرهنگ غرب است. با توجه به آثار محدودي كه از او به زمان ما رسيده ميتوان گفت كه او فيلسوفي پويا بود و نه ايستا. هراكليت يكي از اولين فيلسوفان خردگراي يونان پيش از سقراط است. چون او براي يافتن جواب و حل مسايل جهان به طبيعت توجه ميكرد، او را يكي از فيلسوفان طبيعي ميدانند. منتقدين چپ هراكليت را فيلسوفي ماترياليست و يكي از ديالكتيسين هاي مشهور عصر باستان بشمار مي آورند. به نظر هراكليت، جهان را نه خدايان و نه انسان آفريد، بلكه تضاد و مبارزه اضداد باعث؛ حركت، زندگي، تغيير و تحول آن ميشود. هراكليت بيش از 2000 سال است كه علم و فلسفه غرب را تحت تاثير نظرات خود قرارداده. او خود زير تاثير فلسفه متحرك و پوياي شرق قرار داشت. ماركس،انگلس و لنين با احترام از اهميت او براي انديشه بشري ياد كردند. سقراط ميگفت، يك غواص دلي لازم است تا انسان كنجكاو بتواند جملات او را بفهمد. هگل، هراكليت را روشنگري عميق ناميد كه باعث تكامل آغازين و رشد كودكي علم فلسفه شد. نيچه مينويسد كه آثار ونظريات هراكليت هيچگاه كهنه نخواهند شد. به نظر مورخين سير انديشه بشر، افلاتون، هگل، ماركس، نيچه و فيلسوفان كلبي تحت تاثير نظريات هراكليت قرار گرفته اند. گرچه قانون تضاد هراكليت تاثير مهمي روي همعصران خود گذاشت، ولي آن ، بعدها بارها مورد سوء تفاهم نيز قرار گرفت و به غلط تفسير شد.داروينيستها سعي نمودند با تكيه بر آموزش تئوري مبارزه اضداد، پايه تئوريكي براي نظريات خود، ازجمله تئوري تكامل و تنازع بقا، بيابند. هراكليت خود نيز از موضعي غيردمكراتيك به انتقاد از بعضي از نظريات روشنفكران زمان خود مانند: دمكريت، فيثاغورث، هومر و هزويد پرداخت.

اینجا وب لاگی است که دست نوشته های شخصی ام را بدون پاک نویس درج مینمایم.