بعضی وقتها اینقدر سوژه داری که نمی دونی کدوم رو انتخاب کنی، بعضی وقتها اینقدر سرت شلوغه که نمی دونی باید کدوم کار رو اول انجام بدی ، بعضی وقتها سوژه داری ولی حس نداری ، بعضی وقتها حس داری سوژه نداری وخلاصه بعضی وقتها نمی دونی چی بنویسی وهزاران مطلب دیگه که باعث میشه که ننویسی.

این چیزهایی که نوشتم برای این بود که همه اینهایی که رو نوشتم وننوشتم دلیلی برای ننوشتن بود هر چند مدتی است تب وب لاگ نویسی خوابیده واین موضوع در من هم بی اثر نبوده خصوصا که مدتها است که وب لاگ مینویسم وکلا مینویسم ودر کم وکیف نوشتن توی نت هم  هستم .

قبل از هر چیز کمی در مورد خودم بگم :

چند وقتی منتظر یه مهمون کوچولو هستیم ، مادرم از ایران آمده ورفته بسیاری از مشکلات کاری واداریمان حل شده  ، کار به معنی خر کاری تموم شده ، ای کمی درس میخونم البته زبان آلمانی وخلاصه وضعیت  نرمال رو به خوبه .

خواستم سیاسی هم بنویسم دیدم الان اصلا وقت مناسبی برای این موضوع نیست حداقل برای خودم ولی هر کاری کردم نتونستم اعدام کبری رحمان پور رو فراموش کنم و خواستم از همه کسانی که با اعدام خصوصا اعدام این دختر نگون بدخت مخالفند خواهش کنم هرکاری میتونید برای نحات جان کبری از دستتون بر می آید انجام بدن که وقت بسیار تنگ است وطبق اخباری که از ایران میرسه کبری هر لحظه به چوبه دار نزدیک تر میشه.  خبر

این وب لاگ هم در حمایت کبری است لطفا برای امضا وکمک کردن بر روی لینک وب لاگ کلیک کنید .

این چند خط خلاصه ای کوتاهی بود از این چند وقت که کم تر نوشتم ولی هرچند باز هم کم نوشتم ولی قول میدم دفعه بعد اما بنویسم والبته سیاسی هم خورشتشه .

 

اما تا بعد سبز باشیدو استوار